ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
503
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
پيراهن خلافت را بر تن كرد با اين كه مىدانست مقام من نسبت به خلافت به منزلهء استوانهء سنگ آسياست ، علوم ومعارف الهى از ناحيهء من سرازير مىشود وهيچ پرواز كنندهاى به أوج كمالات من نمىرسد ، با اين حال چون از خلافت منع شدم جامهاى غير از آن پوشيدم واز آن اعراض كردم . مىانديشيدم كه با دست بريده حمله كنم يا بر ظلمت شديدي كه پيران را فرسوده ، كوچك سالان را پير مىكند ودر اين حالت مؤمن رنج مىبرد تا خدا را ملاقاة كند صبر كنم ، ديدم صبر كردن بر اين ستم اولىتر است . بنا بر اين صبر كردم در حالي كه گويا در چشمم خار ودر گلويم استخوان بود . ميراث خود را تاراج رفته مىديدم تا اوّلى در گذشت وخلافت را پس از خود به فلانى ( پسر خطّاب ) سپرد . ( سپس به شعر أعشى تمثّل جست ) شتّان ما يومى على كورها * ويؤم حيّان اخى جابر « 1 » عجيب است با وجود اين كه اوّلى مرتّباً در زمان حياتش مىخواست خلافت را به نفع من واگذارد به هنگام مرگ آن را به ديگرى واگذار كرد ، اين دو تن هر كدام پستانى از خلافت را بشدّت چسبيده بودند . ( أبو بكر ) خلافت را در اختيار مرد خشنى گذاشت كه خشونتش موجب آزار وجراحت مردم مىشد وبرخوردش خشن بود ، لغزشش در أمور ديني بسيار وعذر خطاهايش فراوان بود ، همنشين آن مانند كسى بود كه بر شترى سركش سوار باشد كه اگر مهار آن را سخت بكشد بينيش از هم بدرد واگر رهايش كند أو را به هلاكت رساند . به خدا قسم مردم در زمان أو به گمراهى وسركشى ، ورنگ عوض كردن وانحراف دچار شدند . من در طول اين مدت با غم واندوه سختى صبر كردم تا زمان خلافت ( دوّمى ) نيز سپرى
--> ( 1 ) چقدر اختلاف دارد امروز من كه بر كوهان شتر سوار وبه رنج سفر گرفتارم با آن روزى كه نديم حيّان بردار جابر بودم . ابن أعشى نديم حيّان برادر جابر وحيّان نماينده انوشيروان در قبيله خود بوده است وبه دليلي از نزد حيّان رانده شده وبه سختى گرفتار شده است . اين شعر اشاره به اين دو حالت است وامام ( ع ) روزگار خود را در زمان پيامبر با زمان ايراد خطبه مقايسه كرده وبه اين شعر تمثل جسته است - م .