ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

414

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

( 1878 - 1864 ) فرموده است : من سابق سمّى له من بعده در اين عبارت امام ( ع ) « مِنْ » براي بيان تميز وتبيين فضيلت انبياست . مقصود اين است كه خداوند پيامبران سابق را از وجود پيامبران آينده آگاه ساخته بود . بنا بر اين بعضي از آنها مقدمهء تصديق بعضي ديگر بودند ، همانند عيسى ( ع ) براي پيامبر اسلام ، چنان كه خداوند از قول عيسى نقل مىكند : وَإِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي « 9 » وپيامبران بعد پيامبران قبل را تأييد كرده‌اند چنان كه پيامبر اسلام پيامبران گذشته را مورد تأييد قرار داد به اين ترتيب كار ادامه يافت ونظام الهى پا برجا شد . ( 1903 - 1880 ) فرموده است : مضت الأمم وسلفت الآباء . . . . إلى قوله من الجهالة . امام ( ع ) سير نبوت را در اين خطبه از آدم شروع وبه پيامبر اسلام پايان مىدهد . ترتيب طبيعي نيز همين است . زيرا هدف از طينت نبوت خاتم الأنبياء مىباشد چنان قرآن كريم به اين حقيقت گوياست : ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ « 10 » . سپس امام ( ع ) كيفيت هدايت يافتن خلق ونظام يافتن أمور معاش ومعادشان را به وسيله پيامبر بيان داشته است تا ذهن شنوندگان را براي ارشاد وهدايت آماده سازد ومصالح ديني ودنيايى آنها را توضيح دهد لذا به اين حقيقت اشاره فرموده است كه پيامبر اسلام نتيجة وجودي همه أنبيا وبراي به پايان رساندن كار آنها مبعوث شده است آنجا كه مىفرمايد « خداوند متعال براي انجام وعده‌هايى كه به زبان انبياى پيشين به خلق داده بود محمّد ( ص ) را برانگيخت و

--> ( 9 ) سورهء صف ( 61 ) : آيهء ( 6 ) : من بشارت دهنده هستم به رسولي كه بعد از من مىآيد ونام أو احمد است . ( 10 ) سورهء احزاب ( 33 ) : آيهء ( 40 ) : پيامبر پدر هيچ يك از شما نيست ولى رسول خدا وخاتم أنبيا است .