ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
384
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
وى را يارى كنند . امّا إبليس معارض آدم ، قوّهء وهميّه است كه با اقتضاى عقل عملي مخالفت كرده ودر زمين فساد مىكنند وهمچنيناند نفوس متمرّد از شنيدن وقبول حق ، كه از طاعت عقل بيرون مىروند ، وآنان شياطين انس وجناند كه بعضي بر بعضي فخر كرده ، گفتار بيهوده وغرور را به يكديگر تلقين مىكنند . وهمين معناى توجيهى در باره ملائكة وإبليس از جنس آدم است ، كه مقصود از آن صنف أنبيا ودعوت كنندگان به سوى خداوند تعالى به حكمت وموعظهء حسنه مىباشد ، صدق مىكند . امّا آدمي كه منظور از آن نوع انسان باشد تمام فرشتگانى كه در اين عالم هستند وذكر كرديم مأمور به سجده كردن به أو مىباشند وإبليس هر شخصي از اين نوع است كه قوّهء واهمهء أو با عقلش در نزاع است ولشكريان إبليس نيروى شهوت ، غضب وغير اينهاست كه زير فرمان قوّه واهمه مىباشد . پس از دانستن اين مقدّمات اينك به معناى متن خطبه باز مىگرديم ومىگوييم : شايسته است ، آدمي كه در خطبهء امام ( ع ) از آن ياد شده است بر مطلق نوع انساني حمل شود . ( 1557 - 1525 ) بنابراين ، سخن امام ( ع ) : « ثمّ جمع سبحانه . . . تا حتى لزبت » اشاره به أصل آميختگى عناصر است . واين كه امام ( ع ) دو عنصر زمين وآب را اختصاصاً آورده است براي اين است كه أساس ايجاد اعضاى قابل مشاهده ومحسوس انسان بر آن دو استوار است . سخن امام ( ع ) كه فرمود : « حتّى خلصت وحتّى لزبت » اشاره به نهايت استعدادي است كه آدم به آن رسيده است وبر وجود آن افاضهء صورت شده است . واين كلام امام ( ع ) كه فرمود : فجبل منها صورة ذات أحناء ووصول وأعضاء وفصول ، اشاره به خلق صورت انسان وافاضهء كمال اعضا ومفاصل وآنچه كه به صورت قوام مىبخشد دارد . وضمير « منها » به تربت باز مىگردد واز ظاهر لفظ چنين فهميده مىشود كه صورت انسان كه