ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

319

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

اين است آن حكمت آشكار وروشنى كه هر كس مختصر هوشيارى داشته باشد متوجّه آن مىشود واز اين طريق عبرت وتوجهى پيدا مىكند كه در مجموع مخلوقات نظمى حاكم وفراگير وجود دارد ، به گونه‌اى كه اگر در جزئي از جزئيّات آثار اين قدرت دقت كند مىبينى كه از آن آثار ، عظمت ونيكويى متجلّى است وقابل مقايسه با آثار بشرى نيست . به اين شرح كه اگر پادشاهى از پادشاهان دنيا را در نظر بگيريم ، هيچ مناسبتى جز توهّم ميان افعال خداوند وآنان نيست ، مثلًا اگر پادشاهى تصميم به درست كردن ساختمانى گرفته باشد ونهايت كوشش خود را در زيبايى واستحكام سقف ومرصّع كارى به أنواع گوهرها به عمل آورد وآن را به گونه‌اى شگفت‌انگيز براي ديدن انسانها زينت بدهد ، ونهايت تلاش وژرفناكترين انديشهء خود را به كار گيرد ، نهايت آن ، جز اين نخواهد بود كه كأرش شباهت خيالي بعيدى به صنع عجيب پروردگار وترتيب لطيف فعل خداوند پيدا كند . بگذريم از اين كه فعل خداوند در بردارندهء حكمتهاى پوشيده ورموز نهفته‌اى است كه قواى بشرى از ادراك آنها ناتوان است . درك اندكى از زيباييهاى خلقت نياز به قريحهء لطيف وروشنايى فراوان ذهن دارد . پس بايد گفت پاكيزه است خداوندى كه أساس همه چيز به دست اوست وبه أو باز مىگردند . حال به ديدهء عبرت بنگر چه مناسبتى است ميان خانه‌اى كه بشر بسازد واين خانهء عظيم . وچراغ خود را در روشنايى با چراغ آسمان ، وخانهء خود را در زينت با زينت آسمان مقايسه كن . پس در نظر داشته باش كه اين همه را خداوند براي تو وهمنوعانت آفريده است ، تا قوام زندگى ووجود شما بدان پايدار بماند وبه حقيقت آنچه را كه خداوند آفريده است بر كمال وقدرت وحكمت أو استدلال كن تا بتوانى پاكيزه از پليدى به حضرت أو بازگردى وشبيه ساكنان آسمان شوى ، خداوند را به خلق آسمانها نيازى نيست . زيرا أو غنى مطلقى است كه نياز به چيزى