ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

311

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

بالزبد ركامه اشاره به صور أفلاك وكمالات آنهاست كه به واسطه فرشتگان انجام گرفته است ، ولى چون صور أفلاك در قيام وجودي محتاج به جسم هستند نسبت دادن آنها به فرشتگان مجرّد نسبت شيء پست به شيء برتر مىباشد وبه همين دليل سزاوار است كه نام زبد بر آن اطلاق شود . وچنان كه اين صور أفلاك از كمالات عقلي وفيض آنها پديد آمده‌اند وچنان كه زبد جداى از آب وپديد آمده از آب است ، پس شباهت صور أفلاك به زبد شباهت درستى است . وامّا كلام امام ( ع ) كه فرمود : رفعه في أهواء منفتق وجوّ منفهق ، يا اشاره به ملحق شدن صور أفلاك به مواد آماده براي صورت پذيرى است . ويا اشاره به اختصاص يافتن وجود أفلاك به مكانهاى معيّن وبالا رفتن به سوى آنهاست . اين كه امام ( ع ) فرموده است : فسوّى عنه سبع سماوات ، اشاره به اين است كه أفلاك در وضع تعديل وتركيب كامل‌اند . اين كه امام ( ع ) شمارهء آسمانها را به هفت عدد محدود كرده است براي اين است كه دو فلك باقيمانده در شريعت به اسم ديگرى ( عرش وكرسي ) معروفند « 10 » . پس از اين توضيح حكما مىگويند آنچه كه ما گفتيم حكماى سابق نيز همين را گفته‌اند . مقصود تالس ملطى از عنصر اوّل همان مادّهء اوّليّهء ايجاد است ومنظور از ايجاد كنندهء اوّل آب است ، زيرا كه ايجاد كنندهء اوّل براي ديگر موجودات واسطه است وصورت وكمالات آنها از آن پديد مىآيد ، چنان كه قوام هر موجود زنده عنصرى به آب مىباشد وبه واسطهء آن تحقّق مىيابد وهمين است سرّ آنچه كه در تورات آمده است ، زيرا مقصود از جوهر ، مخلوق اوّليّهء خداست وخداوند خالق آن است . واين كه خداوند تعالى به آن با هيبت نگريست واجزاى آن ذوب شد اشاره به صدور فيض از جانب خدا به فرمان وقدرت اوست وكفى كه از آن

--> ( 10 ) فلاسفه معتقد به نُه فلك هستند .