ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

283

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

وسيلهء ابزار خواهد بود وچون نقص در ذات خداوند تعالى محال است ، لذا متكى بودن فعل خدا به ابزار محال است . بنا بر اين خداوند در ابداع فاعل مطلق است وأشياء را اختراع وايجاد مىكند واز نقصان ذلت مبرّا ونياز به حركات وابزار ندارد . ( 1190 - 1184 ) فرموده است : بصير إذ لا منظور اليه من خلقه بصير در جملهء فوق از بصر گرفته شده وبه معناى فاعل يعنى بيننده است . بصر حقيقت در ديدن با چشم است ونسبت به قوه‌اى كه به وسيله آن علم حاصل مىشود مجاز مىباشد ومقصود از « منظور اليه » در عبارت امام ( ع ) چيزى است كه با چشم مشاهده شود . مقصود از اين جمله توصيف خداوند تعالى است به اين كه خداوند بيناست وبينايى أو مستلزم چيزى نيست . چون بينايى خداوند به معناى ديدن با وسيله نيست وذات مقدّس حق از داشتن حواس مبرّا وپاك است ، از معناى لغوى بصر كه ديدن با چشم است در بارهء خدا بايد بر مبناى مجازى آن عدول كرد وآن اين است كه خداوند بيناست يعنى عالم است . قرينه براي اثبات مجاز بودن اين كلمه جملهء : إذ لا منظور اليه من خلقه است ، زيرا بينايى امر إضافي است كه با توجّه به شيء قابل رؤيت معنى پيدا مىكند . ولى بينايى در مورد ذات حق به طور أزلي وابدى اطلاق مىشود در صورتي كه هيچ يك از أشياء قابل رؤيت با حسّ ، أزلي نيستند ، چون بر حدوث عالم استدلالهاى عقلي اقامه شده است . پس ذات چيزى أزلي نبوده است كه به خداوند ، بينا اطلاق شود . بنا بر اين واجب است كه بگوييم خداوند از آن جهت كه واجب الوجود وواجد تمام كمالات است به همين معنا بينا نيز هست . احتمال ديگرى كه در سخن امام ( ع ) مىتوان داد اين است كه كلمهء إذ در سخن حضرت به اين معنى باشد كه خداوند بر همهء آثار وخلق خود تقدّم وجودي دارد ، پس موجودى به ازليّت ذات خدا وبا أو نبوده است كه مورد نظر و