ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

273

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

هر گروه وجمعيّتى از مردم معناى توحيد وتنزيه را مىرساند . چون عقول مردم داراى مراتب متفاوتى است ، اخلاصي كه امام ( ع ) ذكر فرموده نهايت مرتبه‌اى است كه نيروى درك انساني به هنگام فرو رفتن در أنوار عظمت الهى به آن دست مىيابد واخلاص اين است كه هيچ چيز را به هنگام ملاحظه خدا در نظر نگيرى بنا بر اين آنچه امام ( ع ) در مواضع ديگر براي خدا اثبات صفت كرده است ويا در كتاب خدا وسنّتهاى پيامبر ( ص ) به آن أوصاف اشاره شده است بيان همان اعتباراتى است كه ما آنها را ياد آورى كرديم زيرا كسى كه در درجهء پايين‌تر اخلاص قرار گرفته است ممكن نيست كه بدون تنزيه ذات مقدس حق از صفات ، أو را بشناسد . ( 1144 - 1134 ) فرموده است : ومن أشار اليه فقد حدّه ومن حدّه فقد عدّه امام در اين عبارت بر يكى از دو امر به شرح زير برهان اقامه مىكند : صورت أول احتمال دارد كه منظور از اشاره ، ممتنع بودن اشارهء عقلية ورسيدن عقل به ذات مقدس أو باشد . بنا بر اين توضيح مقدّمهء اوّل برهان اين است كه ، هر كس ذهن خود را به خدا متوجه سازد وطالب درك ذات مقدّس حق باشد وگمان كند كه ذات أو را در مىيابد وبر آن احاطه پيدا مىكند وبه سمتى كه خدا هست اشاره مىكند ، لزوما چنين كسى براي خدا حدّى را در نظر گرفته وذهنش در آن حدّ متوقف مىشود ، چون درك حقيقت مستلزم مكاني است براي شيء قابل درك ودر اين صورت است كه عقل به حقيقت آن اشاره مىكند ودر اين صورت مركّب است ودر گذشته روشن شد كه هر مركبى در معنى محدود است . گذشته از اين اشاره عقليّه هميشه با اشاره وهميّه وخياليّه آميخته است وآن دو چنان كه خواهد آمد مستلزم اثبات حدّاند . توضيح مقدّمهء دوّم بسيار روشن است ، چون شيء محدود از كثرتى كه در آن اعتبار مىشود فرآهم مىآيد وهر صاحب كثرتى در ذات خود معدود وقابل