ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
217
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
ما أحسن كذا : اين جمله ومشابه آن دلالت بر تعجّب دارد . النّواصع : جمع ناصعه خالص هر چيزى را ناصع گويند . گفته مىشود : تصع الامر ، يعنى كار واضح وآشكار شد معجبين ومتعجّبين : به عنوان حال منصوب آورده شدهاند . شگفتى از چيزى سبب تعجّب مىشود . فنون الكلام : اقسام كلام وروشهاى مختلف آن است . علما : منصوب است چون مفعول لأجله است . وممكن است مصدري باشد كه به جاى حال قرار گرفته باشد وفعل سلوني در آن عمل كرده است . قوانين : جمع قانون ، وآن هر صورت كلّيى است كه از آن احكام جزئي مطابق آن كلّى استنتاج شود . لفظ قانون معرّب سريانى است وبعضي گفتهاند عربى است كه از زبان ديگر گرفته شده وبراي ثبات وبقا وضع شده است واز ريشهء قن كه به معناى بردهاى كه پدر ومادرش بردهاند وأو از دو جهت برده است ، گرفته شده است . ويا از كلمهء قنقن كه به معناى راهنماى بينا ومطلع بر آب قناتها مىباشد گرفته شده است . وقناقن نيز به همين معناست . بنا بر اين قانون هدايت كننده است به شرطي كه جزئيّاتش شناخته شده باشد . مسحة من جمال : اثر وعلامت زيبايى . مثلا مىگويند : على فلان مسحة من جمال . يعنى « فلانى نشانههاى جمال را دارد » . اين واژه مخصوص مدح به كار رفته است . رسول خدا در بارهء جرير بن عبد اللّه بجلى فرموده است : عليه مسحة من ملك . يعنى « نشانههاى سروري وبزرگوارى در أو هست » . ذوالرّمه در شعر چنين گفته است : على وجه منّ مسحه من ملاحة * وتحت الثياب الشين لو كان باديا « 4 » عبق به الطيّب : « عطر آگين بود وبوى خوش از أو منتشر شد » . عبقه مفرد عبوق است . اعتمدت : قصد كردم . دثرة : زيادة وفراوان . وبه همين معناست جمّه . اثر : نشانهاى است كه از شيء باقي بماند . سنن رسول اللّه : آثار ونشانههايى است كه از پيامبر باقي مانده است .
--> ( 4 ) در صورت مىنشانههايى از زيبايى است ودر زير لباسش زشتى است اگر آشكار شود .