ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
198
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
نيرومند شود وبراي ضبط جوانب أمور آماده شود واداره أمور بدن مانعى براي ديدن مبدأ خود وپيوندش به ذات حق نشود وقوّهء خيال به اندازهاى توانا شود كه از فرمان حسّ مشترك رهايى يابد وحواس ظاهري بر آن تأثير نگذارد در اين حال است كه اگر به حضرت حق توجّه كند وبراي دريافت آنچه كه بوده وخواهد بود صورتهاى كلّى از جانب خدا به وى افاضه مىشود . پس از اين ، نفس در ضبط اين أمور كلّى از قوّهء خيال كمك مىگيرد ، وبه وسيلهء آن معاني دريافت شده را به أمور محسوس مشابه آن برمىگرداند وسپس صور محسوس را در خزانهء خيال جمع آورى وبه صورت محسوس متمركز مىكند . گاهى انسان سخن منظومى را مىشنود ويا منظرهء زيبايى را مىبيند ، به كلامي كه مىپسندد وافعالى كه دوست مىدارد تطبيق مىكند ، اگر تفاوتى ميان آن معاني دريافتى واين صور ذهني جز در كليّت وجزئيّت نباشد آن معاني دريافتى وحى صريح والهام خواهد بود وگرنه نياز به تأويل دارد . مقام سوّم : صدور اخبار غيبى از امام ( ع ) گفته نشود كه قبول نداريم آنچه علي ( ع ) خبر داده است علمي بوده كه از جانب خدا به أو الهام وافاضه شده است ، بلكه پيامبر ( ص ) به حضرت اطلاع داده است . در اين صورت فرقى ميان أو وديگران در اين خصوص باقي نمىماند . زيرا اگر پيامبر ( ص ) به فردى از ما چيزى را خبر داده باشد ، براي أو ممكن است كه سخن پيامبر را بازگو كند وآنچه خبر داده است مطابق گفتار پيامبر ( ص ) باشد . در تأييد اين مطلب سخن خود آن حضرت است آنجا كه تركها را توصيف كرد ، مردى از قبيله بنى كلب پرسيد يا أمير المؤمنين علم غيب به تو عطا شده است حضرت تبسّم كرده فرمود : اى برادر كلبى آنچه گفتم علم غيب نبود بلكه دريافتى از صاحب علم ( پيامبر ( ص ) بود . علم غيب منحصرا علم قيامت است وآنچه كه خداوند آن را علم غيب شمرده است : إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ