ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
175
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
خصوصىتر برخورد كرده ودر بيان علت شجاعت بگويى زيد در فلان وقت لشكر دشمن را شكست داد يا در فلان روز فلان پهلوان را كشت هم قانع كنندهتر وهم براي ممدوح شايستهتر است . گاهى در خطابه براي قانع كردن ، قضاياى متقابل ومغالطة آميز آورده مىشود ، دو جملهء متضاد در اثبات يكى از دو متناقض به كار مىرود ، مانند اين كه بگويى در مجالس سخن مگو زيرا اگر راست بگويى مورد خشم مردم واقع مىشوى واگر دروغ بگويى خدا بر تو خشم مىگيرد . سپس ضدّ اين سخن را براي نقيض اين مطلب مىآورى ومىگويى در مجالس صحبت كن زيرا اگر راست بگويى خدا تو را دوست مىدارد واگر دروغ بگويى مردم تو را دوست مىدارند . در خطابه اگر تقابل مفيد باشد از فنّ خطابه به شمار مىآيند وبه چند گونه ممكن است : 1 - از باب اشتراك اسم است ، مانند اين كه در باره طلا بگويى چشم انسان را روشن مىكند زيرا آن عين است ( عين اشتراك اسمى براي چشم وطلاست ) . 2 - از باب تركيب مفصل آورده مىشود ، مانند اين كه بگويى فلان كس شاعرى نيكوست اين تركيب مفصل توهّم ستودن شعر را به نيكى ايجاد مىكند . تركيب غير مفصّل اين كلام اين است كه فلان كس نيكوست . 3 - از باب قرار دادن غير علّت به جاى علّت است ، چنان كه در بارهء شخصي گفته شود فلان شخص خوش قدم است زيرا با آمدنش اين كار انجام شد . علّت اصلى انجام كار آمدن شخص نيست ولى به جاى علّت قرار گرفته است . 4 - از باب مصادرهء به مطلوب آورده مىشود چنان كه بگويند زيد شراب