ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

174

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

چنان كه براي مردم فارس كه داراى حسن تدبيراند عباراتى مناسب حالشان مىآورد . يا براي افرادى كه طبعشان سستى وبىهمّتى است ، يا داراى همّت عالي هستند عباراتى مناسب مىآورد مثلا براي پادشاهان كه طبعشان خود بزرگ بيني وبىتوجّهى به مردم است سخن مناسب حالشان مىگويد . در مقابل مردمى كه به دنائت مشهورند به تناسب حالشان سخن مىگويد . از جمله أموري كه در سه قسم خطابه مشترك است أمور ممكن وغير ممكن است ، مثلا هر گاه بخواهد شنونده را قانع كند كه فلان كار امر ممكنى است مىگويد اين كار از أمور مقدور است وقدرت بر انجام آن وجود دارد پس ممكن است . يا مىگويد ضدّ اين كار انجام شدني است پس اين كار انجام نشدنى است . يا مىگويد نظير اين كار هميشه ممكن بوده است ، پس اين كار ممكن است . يا مىگويد مشكل‌تر از اين كار ممكن بوده است چگونه اين كار ممكن نيست . ويا مىخواهد قانع كند كه انجام كارى خلاف انتظار نيست در اين صورت مىگويد انجام فلان كار مقدور است ومورد انتظار ، پس بايد انجام شود يا مىگويد كمياب‌تر از اين انجام شده است پس اين كار انجام شدني است . تعداد أموري را كه وجود ندارند وغير ممكن‌اند مىتوان از روى أموري كه وجود دارند وممكن‌اند فهميد . اين تعداد مثالهايى كه بر شمرديم خطيب را به نظير اين مثالها در خطابه هدايت مىكند . بر خطيب لازم نيست كه أمور جزئي ونامتناهى در مورد هر شخص را فرآهم آورد ، زيرا اين كار ممكن نيست ، بلكه بر خطيب لازم است قوانين كلّى كه به سه قسم خطابه مربوط است فرآهم كند وبراي خصوصي كردن آنها تا حدّ امكان كوشش كند زيرا هر چه حكم جزئىتر باشد نسبت به كار برد سودمندتر وقانع كننده‌تر است . مثلا اگر بخواهى زيد را بستايى وبگويى أو شجاع است به دليل اين كه تمام فضايل را داراست . هر چند اين جمله قانع كننده است ولى اگر