ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
170
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
بزرگان است مانند به كار بردن اشعار ستايش ، ودانشمند نشان دادن اشراف كه اين گونه توصيف نشانهء بزرگى اشراف است ونيز از أمور ممدوحه بىنيازى از مردم در تمام أمور مىباشد . گاهى مدح با تفاوت اندك وناچيز ومغالطة به كار برده مىشود . به اين صورت كه هر گاه فضيلت نزديك به رذيلت يا زير پوشش يك حكم قرار بگيرند رذيلت را با عبارتى كه شكل فضيلت دارد بيان مىكنند . در اين موارد خطيب احتياج به ذكر رذيلت نداشته وقدر مشترك ميان فضيلت ورذيلت را به جاى فضيلت قرار مىدهد وافرادى را در لباس مدح مذمّت مىكند مثل اين كه شخص فريبكار را به خوش مشورت بودن وفاسق را به خوش مشرب بودن مدح مىكند . به ثروتمند مىگويد بردبار ، وبه خشمگين شريف وبه نادان وبىخبر از خوشيها عفيف مىگويد ، وبه شخص بىباك شجاع ، به شخص بذله گو ظريف ، وبه شخص افراط كنندهء در شهوت سخاوتمند مىگويد . بر عكس اين ، هر گاه بخواهد فضلا را نكوهش كند ، فضيلت را به جاى رذيلت به كار مىبرد مثلا خوش برخورد را گناهكار وبردبار را كند ذهن وبه شخص شريف ، خشمناك مىگويد ، وبه مرد پاكدامن نادان وبه شجاع بىباك وبه لطيفه گو ، شوخ طبع مىگويد . ودر باقي موارد بدينسان نكوهش مىكند . مباحثه وجدل خطيب بايد زمينههاى ايجاد ستم را بداند . ستم عبارت است از ضرر زدن به گونهاى كه قصد وخواست را از ميان ببرد كه در شريعت به هيچ وجه جايز نيست . امّا عوامل برانگيزندهء جور عبارتند از : سستى اشخاص كسل ، زيرا چنين كسى به خيال اين كه به خواستهاش نمىرسد دوستش را خوار مىكند . همچنين مانند ترسى كه سبب از بين بردن خانواده وهلاكت آنها مىشود . ومانند خشمى كه تأسف مىآفريند وانسان را در وقتي كه نياز به كوشش وتلاش دارد به مقصد نمىرساند ومانند حلال شمردن تصرّف در مال ، آبرو وخون مردم ومسخره كردن آنها وآزمندى وبىشرمى .