ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

162

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

نيست مانند : هذه منتفخة البطن فهي اذن حبلى ، « شكم اين زن برآمده است ، پس آبستن است . » فرض درستى اين جمله اين است كه حبلى منتفخة البطن باشد . ( با توجه به اين كه صغرى وكبرى در اين قياس موجبه‌اند نتيجهء قطعي ندارد ) واين گونه قياسهاى ظنّى را رواسم مىنامند ، زيرا در ذهن گمان كمي را ترسيم مىكند . تمثيل را اعتبار مىنامند زيرا ذهن از مشبّه‌به ، به مشبّه عبور مىكند ونتيجهء سريعى كه از تمثيل به دست مىآيد برهان ناميده مىشود . استعمال تمثيل وقياس را تثبيت مىنامند . أصول تمثيل يا با أصول قياس يكسان است چه در أمور موجود باشد وچه در حوادث گذشته وچه ضرب المثلهاى رايج ، ويا أصول تمثيل با أصول قياس يكسان نيست ، بلكه أموري است كه خطيب از آنها خبر مىدهد ، مانند مثل وحكايت كه يا حقيقت خارجي دارد يا ندارد . آن كه حقيقت خارجي ندارد مانند استشهاد علي ( ع ) به دنيا وقرنهاى گذشتهء آن وچگونگى زندگى مردم آن ، براي بر حذر داشتن أصحاب از فريب دنيا . امّا حكايت ممكن مانند سخن مشاور كه به دوستش مىگويد با نادانان معاشرت مكن كه من معاشرت كردم وپشيمان شدم . ممكن است مشاور با نادانان معاشرت نكرده باشد واز روى تجربه اين سخن را بگويد . مثل وحكايت غير ممكن مانند استشهاد به سخن حيوانات كه در كتاب كليله ودمنه ونظاير آن به كار رفته است . استقراء با انجام جزئيّات فراوانى تحقق مىيابد ، مانند سخنى كه در هنگام راهنمايى كسى مىگويى ، با كسب فضيلت بزرگوارى را به دست‌آور زيرا فلان كس كسب فضيلت كرد وبه آقايى رسيد بزودى در سخن علي ( ع ) موارد زيادى از استقراء را خواهى يافت . مشابه برهان خلف « 137 » مانند سخن علي ( ع ) در تبرئه كردن خود از شركت

--> ( 137 ) منظور از مشابه برهان خلف اين است كه از بطلان لازم بطلان ملزوم ثابت شود - م .