ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
153
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
اما در آيهء اوّل مقصود از ايمان بالاترين مرتبهء آن كه اخلاص است مىباشد وبا در نظر گرفتن اين حقيقت روشن مىشود كه مؤمنان با اين وصف منحصرا كساني هستند كه از ياد خدا بيمناك مىشوند . در آيهء دوّم مؤمنان منحصرند در صفت برادرى ديني ومقصود از اخوّت در اين آية همين است . بدان كه گاهى براي فهماندن معناى حصر دو عبارت ديگر نيز به كار مىرود يكى مانند اين كه بگويى : جائني زيد لا عمرو ، « منحصرا زيد آمد ، نه عمرو » . اين عبارت در فهماندن معناى حصر از انّما ضعيفتر است ، زيرا آمدن را در مورد زيد نسبت به عمرو منحصر مىسازد . ديگرى مانند : ما جائني الّا زيد « جز زيد كسى نزد من نيامد . » مفهوم اين ( الّا ) در فهماندن حصر واختصاص مانند انّما است به دليل سخن خداوند متعال : « ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ » « 130 » . حصر در آية كه به وسيلهء ما والّا صورت گرفته به منزلهء حصر با انّما است . امام فخر رازي بين حصر با انّما وحصر با ما والّا فرق گذشته وگفته است كه انّما مفهوم غير محصور را به دلالت التزامى نفى مىكند ولى ما والّا مفهوم غير محصور را به دلالت مطلبقه نفى مىكند . بنا بر اين دلالت ما والّا بر نفى از دلالت انّما قوىتر است وبه همين دليل است كه مىتوان گفت : انّما زيد قائم لا قاعد وجايز نيست كه بگوييم ما زيد قائم لا قاعد . به عقيدهء شارح اگر گفتهء امام فخر در مورد درست نبودن صورت دوّم ( ما زيد الّا قائم لا قاعد ) صحيح باشد به دليل دلالت مطابقهاى است كه ايشان مدّعى هستند . بنا بر اين قبح جملهء مزبور به دليل نزديكى حرف لاي نافيه به كلمهء الاى حصر كننده است . درستى مثال أول : ( انّما زيد قائم لا قاعد ) به دليل دورى
--> ( 130 ) سورهء مائده ( 5 ) : آيهء ( 117 ) : من به آنها هرگز چيزى نگفتيم جز آنچه تو مرا بدان امر كردى .