ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
118
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
1 - چنانچه لفظ استعاره را بدون انتقال معنايش به كار ببريم در اين صورت استعاره نيست وعلم منقول ناميده مىشود مانند لفظ يزيد ويشكر كه معناى اين دو كلمه براي شخص خاصّى در نظر گرفته نشده ولى لفظ آن به كار برده شده ودر اين صورت يزيد ويشكر اسم است براي فرد معيّنى . 2 - عقلا معتقدند كه به كار بردن استعاره در فهم معنا از حقيقت رساتر است زيرا ضمن استعاره انتقال معنا به صورت مبالغه صورت مىپذيرد واگر انتقال معنا نباشد وصرفا انتقال لفظ باشد مبالغهاى در كار نخواهد بود . بحث دوم - در بارهء فرق ميان استعاره وتشبيه است . تشبيه ، حكمي است كه به دو طرف تشبيه يعنى مشبّه ومشبّه به نيازمند است ، امّا استعاره چنين نيست . مثلا اگر گفته شود شيرى را ديدم ومنظور انساني باشد ، چنانچه بر اين عبارت چيزى كه نشانهء تشبيه به شير است افزوده نشود تشبيه تحقّق پيدا نمىكند ، بلكه صرفا به لفظ معنايى را دادهاى كه آن لفظ براي آن معنا وضع نشده است وصرفا به دليل مشابهتى كه بين لفظ ومعناى حقيقي وجود دارد ( يعنى وجود جرأت در مرد وشير ) وبدون به كار بردن لفظ تشبيه ، تشبيه تحقّق پيدا نمىكند . هر گاه مشابهت بين دو چيز قوى باشد روشن بيان كردن تشبيه زشت است . به اين دليل كه شباهت در مشبّه ومشبّه به براي همگان روشن است مانند تشبيه نور به علم ، وايمان وظلم به كفر وجهل كه به دليل قوّت شباهت در اين جا پسنديده نيست كه بگوييم : دانش مانند نور است . با روشن شدن معناى تشبيه استعاره وقتي زيباست كه زمينهء تشبيه در بين مردم رايج وروشن باشد ولى اگر تشبيه روشن نباشد ودركش زحمت داشته باشد تصريح بهتر از استعاره است مانند كلام معصوم ( ع ) : « مثل مؤمن مثل درخت خرماست » كه به دليل رايج نبودن وجه شبه در بين مردم ، تشبيه گويا نيست وبه