ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
117
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
اين دليل كه امر دوم مانند امر أول است . مانند كسى كه از شما حرف شنوى ندارد ، عربها مىگويند از قصير أطاعت نمىشود « 64 » . در ضرب المثل ألفاظ تغيير نمىكند واگر ألفاظ ضرب المثل كم يا زياد شود مثل گفته نمىشود . فصل چهارم : در بارهء استعاره است استعاره سه ركن دارد : ركن اوّل در حقيقت واحكام استعاره است ودر آن سه بحث است . بحث أول - بهترين تعريفى كه در بارهء استعاره گفته شده اين است كه استعاره به كار بردن لفظ است در معنايى غير از آنچه كه لفظ براي آن قرارداد شده است ، به منظور مبالغه در تشبيه . با قيد اوّل كه در تعريف آورديم ( استعمال لفظ در غير معناى قراردادى ) ، از حقايق سه گاه لغوى وعرفى وشرعي احتراز كرديم وبا قيد دوّم ( به خاطر مبالغه ) ، آن را از ساير أنواع مجاز ممتاز نموديم . گر چه مستعار صفت لفظ است ولى ابتدأ معناى مستعار را در نظر مىگيريم وسپس لفظ آن را به كار مىبريم واين مطلب به دو گونهء زير توضيح داده مىشود :
--> ( 64 ) اين مثل در ميان عرب رايج است واز آنجا گرفته شده است كه يكى از سلاطين عرب به نام جذيمة بن الأبرش پدر زبّاء ملكهء جزيره ، را كشت . زبّاء براي خونخواهى پدر حيلهاى انديشيد وكسى را نزد جذيمه فرستاد كه زن ناگزير از شوهر است . جذيمه خوشحال شد وبا چند نفر از رجال خود به سوى جزيره حركت كرد . مشاورى داشت بسيار زيرك به نام قصير بن سعد لخمى . قصير جذيمه را گفت با اين كه ملكهء جزيره خون پدرش را از تو طلبكار است مصلحت نباشد كه با تعدادى اندك بر آنان وارد شوى جذيمه پند قصير را نشنيده ، به خيال مزاوجت با زبّاء وارد جزيره شد . به محض ورود أو را گرفتند وبا يارانش كشتند . قصير بر اسبى تيزتك كه براي خود تهيّه ديده بود سوار شد وفرار كرد . از آن پس جملهء : لو كان يطاع لقصير امر ، ضرب المثل شد . ترجمه نهج البلاغة انصارى .