ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
116
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
كانّ اجرام النجوم لوامعا * درر نثرن على بساط ازرق وقول ذي الرّمه كه مىگويد : « گويا آسمان بساط نقرهاى است كه طلا نشان شده باشد . » ملاحظه مىشود كه تشبيه اوّل در خارج كمتر اتفاق مىافتد . به همين دليل تشبيه اوّل از تشبيه دوّم از ذهن دورتر است وهيأت تركيبي تشبيه أول كه عبارت است از درهايى كه بر فرش كبود رنگ افشانده شده باشد كمتر تحقق پيدا مىكند از نقرهء طلا كارى شده وهر گاه چيزى وقوع خارجيش اندك باشد دورتر از ذهن وتشبيه به آن لذتّبخش وشگفت انگيز است . بحث پنجم - تمثيل ومثل تمثيل عبارت است از تشبيهى كه از اجتماع أمور مقيّد به يكديگر حاصل شود وبه دو صورت ملاحظه مىشود : 1 - به صورت استعاره - هر گاه به شخص مردّد در كارى بگوييم تو را چه مىشود ، مىبينيم كه يك گام به جلو برمىدارى ويك گام به عقب ، معنايش اين است كه مانند شخصي است كه براي انجام كارى يك گام به پيش ويك گام به پس بر مىدارد . به اين دليل اين نوع تمثيل استعاره است كه ألفاظ تشبيه در آن به كار نرفته است . 2 - گاهى شكل استعاره ندارد ، بلكه ألفاظ تشبيه آورده مىشود مانند سخن حق تعالى : « مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ » « 63 » . در اين تمثيل لفظ تشبيه به كار رفته است . مثل ، تشبيه رايجى است كه فراوان به كار مىرود . بدين معنا كه مورد دوم شبيه مورد أول است ( مانند ضرب المثل نوش دارو بعد از مرگ سهراب ، كه در مورد گذشتن كار از كار به كار مىرود ) مثلها كلا شكل حكايت را دارند يعنى تغييرى در ضرب المثل داده نمىشود ، به
--> ( 63 ) سورهء جمعه ( 62 ) : آيهء ( 5 ) : وصف حال آنان كه تحمّل ( علم ) تورات كرده وخلاف آن عمل كردند به حماري ماند كه بار كتاب بر پشت كشد .