ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
107
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
ضرب المثل عربها كه مىگويند : هو كمن يجمع سيفين في غمد ، « أو مانند كسى است كه دو شمشير را در يك غلاف جا مىدهد » . همچنين مىگويند : هو كمن ينثر الجواز على القبّه ، « أو مانند كسى است كه گردكان بر گنبد مىپراكند » . در مثل اوّل صرف آوردن مفعول ( يعنى سيفين ) براي تشبيه كفايت نمىكند ومادامى كه همراه جار ومجرور ( يعنى في غمد ) نباشد مفيد فايده نيست . ومانند دو تشبيه فوق است سخن خداوند متعال : « مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ » « 54 » در اين تشبيه مثل يهود به حمار تنها براي حمل نيست بلكه براي دو امر ديگر است يكى متعدّى شدن حمل به كتاب وديگرى بىخبرى از محتواى كتاب ، مقصود از تشبيه سرزنش كسى است كه خود را به رنج مىاندازد از حمل چيزى كه داراى سود بزرگى است وبه دليل ناداني از آن بىبهره مىماند . واين مقصود از حمل تنها وبدون دو شرط مذكور ( منفعت فراوان كتاب وجهل وناداني ) حاصل نمىشود . هر گاه وجه شبه وصف مقيّد باشد دو صورت متصوّر است : يا جدا آوردن يكى از دو جزء تشبيه ممكن است ويا ممكن نيست . جدا آوردن اجزاى تشبيه مانند شعر شاعر : فكانّ اجرام النّجوم لوامعا * درر نثرن على بساط ارزق « 55 » در اين بيت ستارگان به در وآسمان به بساط كبود رنگ تشبيه شده است . اگر در اين مثال اجزاى تشبيه را از يكديگر جدا كرده وبگويى : كانّ النجوم درر ، وكانّ السّماء بساط ارزق ، تشبيه داراى معنى است هر چند معناى مقصود گويندهء شعر تغيير يافته است . زيرا مقصود شاعر از تشبيه در اين جا بيان أمور شگفت آورى است وآن طلوع ستارگان درخشان وپراكنده در بستر آسمان نيلگون وروشن ودرخشش ستارگان در آن بستر نيلگون مىباشد وروشن است كه اين
--> ( 54 ) سورهء جمعه ( 62 ) : آيهء ( 5 ) : مثل يهود مثل خرى است كه كتاب حمل مىكند . ( 55 ) گويا جرم ستارگان درخشان درهايى هستند كه بر بساط كبود رنگ افشانده شدهاند .