ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
104
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
در نظر مىآيد وميان اين دو وجه شبه ملاحظه مىشود . همين طور هر گاه به رنگهاى منشور بنگرى در نظرت چمن باران خوردهاى كه بر آن شكوفه ريخته باشد خواهد آمد . در اين دو مثل وجه شبه نزديك به ذهن است . امّا وجه شبه بيگانه ودور از ذهن آن است كه فهميدن آن نياز به دقّت نظر زيادى دارد مانند تشبيه خورشيد به آينهاى كه در دست رعشهدار ولرزان است ، ومانند تشبيه برق آسمان به انگشت دزد ، در سخن كشاجم شاعر : أرقت أم نمت لضوء بارق * مؤتلفا مثل الفؤاد الخافق كانّه إصبع كفّ السارق « 52 » سبب نزديكى ودورى وجه شبه از ذهن دو چيز است : يكى آن كه تشخيص نزديكى ودورى وجه شبه از ذهن كار عقل است نه حس ، زيرا حس بين اشتراك وامتياز فرق نمىگذارد ومركب را به علّت اين كه شيء واحدى است درك مىكند . امّا تميز وتفصيل كار عقل است . ديگر آن كه ، دريافت حس به صورت اجمالي پيش از دريافت به صورت تفصيلي است ، زيرا آنچه در اوّلين نگاه ديده مىشود ، چشم همه معنايش را درك نمىكند مگر آن كه تكرار شود . همچنين است چيزهاى شنيدنى كه با تكرار شنيدن بر چيزهايى آگاه مىگردى كه با شنيدن اوّل آگاه نمىشوى وبه وسيلهء ادراك تفصيلي است كه بين دو شنونده فرق گذاشته مىشود ودر اين صورت ادراك اجمالي آسانتر ونزديكتر از ادراك تفصيلي است . بحث سوم - در بيان اين كه وجه شبه عقلي عمومىتر از وجه شبه حسّى است خود تشبيه ، يا تشبيه محسوس به محسوس است كه در اين صورت ممكن است تشبيه محسوس به محسوس به دليل اشتراك در وجه شبه محسوس باشد وممكن
--> ( 52 ) با روشنايى روشنى دهندهاى بيدار مىشوى يا مىخوابى چنان پيوسته مانند دل تپشدار وانگشت دست سارق .