ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
99
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
آوردن عباراتى بدون ضميمه كردن قرينه اكتفا مىكنند وهر گاه بعد از فهميدن معنى تعبير زيبايى را قصد كنند عبارات ديگرى را مىآورند وقراينى به آن اضافه مىكنند در اينجا فهميده مىشود كه معناى اوّل حقيقت است زيرا اگر حقيقت معنى به وسيلهء آن لفظ در دلها استقرار نمىيافت به عبارات مخصوص اكتفا نمىشد [ ولزوما بايد قرينهاى ضميمه مىشد ] . مجاز نيز به سه طريق شناخته مىشود : 1 - از عكس آنچه در بارهء حقيقت بيان شد . 2 - هر گاه كلمهاى داراى معنايى شود كه عقل ربط آن كلمه را به آن معنا محال مىداند معلوم مىشود كه آن لغت براي آن معنى وضع نشده است ، از اين جا مجاز بودن معنى براي كلمه فهميده مىشود ، مانند سخن خداوند متعال « وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ » . 3 - اگر واضع لغت لفظي را براي معنايى وضع كرده ودر بعضي موارد به كار رفته باشد سپس در معنايى غير معناى اوّل استعمال شده باشد ، در استعمال دوّم مجاز مىباشد مانند لفظ « دابّه » كه ابتدأ براي هر جنبندهاى وضع شده وسپس اختصاص به أسب يافته وحقيقت عرفيه شده است وپس از آن در مورد حمار مجازا به كار رفته تا در اين مورد نيز بر اثر كثرت استعمال حقيقت عرفيه شده است . فصل سوّم - در بارهء تشبيه تشبيه داراى چهار ركن است : ( ركن اوّل ) ركن أول در مورد طرفين تشابه است كه يا هر دو محسوسند ويا هر دو