ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

100

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

معقولند ويا مشبّه به محسوس ومشبّه معقول ويا عكس اين است . صورت اوّل ، كه هر دو طرف محسوس باشند مانند كلام أمير المؤمنين ( ع ) در بارهء أهل بصره : كانّى بمسجدكم هذا كجؤجؤ سفينة ، « گويا مسجد شما را مىبينم كه مانند سينهء كشتى در آب فرو رفته است » . مسجد وسينهء كشتى هر دو محسوسند . وكلام ديگر آن حضرت در توصيف بعضي از تركها : كانّى أراهم قوما كان وجوههم المجانّ المطرقه ، « گويا مىبينم گروهى از آنها را كه چهرهايشان همانند چهرهء جنهاى سرافكنده است » . طرفين تشبيه تركها ومجانّ هستند كه شايد مؤلّف مجانّ را در هيأت تشكيل گرفته ومحسوس به حساب آورده است . صورت دوّم ، آن كه طرفين تشبيه هر دو معقول باشند . مانند كلام علي ( ع ) : كم أداريكم كما تدارى البكار العمدة والثّياب المتداعيه ، « چقدر با شما مدارا كنم همچنان كه با بچه شتر ناپخته وجامهء كهنه مدارا مىشود » . طرفين تشبيه در اين جا مداراست ووجه شبه دشواريى است كه حضرت با مردم كوفه داشت وتشبيه شده است به دشوارى كار كساني كه با شتران جوان سر وكار دارند . صورت سوّم ، آن كه تشبيه معقول به محسوس باشد مانند سخن علي ( ع ) در حق مروان : اما انّ له امرة كلعقة الكلب انفه ، « آگاه باشيد كه براي مروان حكومتى خواهد بود به كوتاهى زماني كه سگ دماغش را مىليسد » . فرمانروايى حالتي است معقول كه به ليسيدن دماغ سگ كه امرى محسوس است تشبيه شده است . همچنين مانند سخن ديگر آن حضرت : امّا بعد فانّ الامر ينزّل من السّماء إلى الأرض كقطر المطر ، « فرمان خدا مانند دانه‌هاى باران از آسمان به زمين فرود مىآيد » . امر كه معقول است به دانه‌هاى باران كه محسوس است تشبيه شده است وباز مانند سخن ديگر آن حضرت : كانّى بك يا كوفة تمدّين مدّ الأديم العكاظى ، « اى كوفه چنان مىبينم كه مانند پوست دباغى شده گسترش مىيابى » . در اين جا كشش وگسترش يافتن كه معقول است به پوست دباغى شده كه