ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

93

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

3 - مجاز مفرد ومركب با هم - مانند سخنى است كه نسبت به كسى كه أو را دوست مىدارى مىگويى : احيانى اكتحالى بطلعتك ، ديدار تو مرا زنده كرد . زيرا أحيا واكتحال دو لفظ مفردى هستند كه در غير معناى قراردادى به كار رفته‌اند ( أحيا به معناى زنده كردن واكتحال به معناى سرمه كشيدن است ) وباز نسبت دادن أحيا به اكتحال مركّب مجازى است زيرا در واقع مناسبتى بين أحيا واكتحال وجود ندارد . اين تقسيم بندى در مجاز از عبد القاهر نحوى است . بحث چهارم - در اقسام مجاز : آنچه كه امام فخر الدين نقل كرده است دوازده قسم است به طريق زير : 1 - اسم سبب را بر مسبّب اطلاق كنيم وداراى چهار وجه است : الف - سبب فاعلى مثل اطلاق حركت چشم بر ديدن مانند اين كه مىگويى « نظرته » نگاه كردم أو را به معناى ديدم أو را . ب - سبب غايى مانند نامگذارى انگور به خمر . ج - سبب صوري مانند نامگذارى دست براي قدرت . د - سبب قابلى مانند اطلاق جريان بر مجراى آب به جاى آب . مىگويند وادى جريان پيدا كرد كه منظور جريان آب در وادى است . 2 - مسبّب را مجازا بر سبب اطلاق كنند مانند اين كه بيمارى سخت را مرگ بنامند ( مرگ مسبّب ، بيمارى سخت سبب كه مجازا مسبّب را بر سبب اطلاق كرده‌اند ) . بايد توجه داشت كه سبب را به جاى مسبّب به كار بردن بهتر است ، زيرا سبب معيّن موجب مسبّب معيّن مىشود ولى مسبّب معيّن حتما نتيجهء سبب معيّن نيست . در بين أسباب ياد شده ، سبب غايى بهترين سبب است به دليل رابطهء علّى ومعلولي كه هر كدام به تنهايى مىتواند دليل براي نيكو بودن مجاز قرار گيرد ولى بقيهء أسباب چنين نيستند مانند انگور براي شراب كه انگور علّت شراب است .