ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

94

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

3 - اطلاق اسم چيزى بر مشابه آن به صورت مجاز مانند به كار بردن لفظ حمار براي شخص نادان . به نظر من ( مؤلف ) به كار بردن لفظ حمار براي شخص نادان استعاره است چنان كه بعدا خواهيم گفت . 4 - ناميدن چيزى به نام ضدّ آن ، مانند نامگذارى ثواب كه نتيجهء احسان وخدمت است به نام ضدّش يعنى عقاب كه سبب جريمه ومجازات مختص آن مىباشد . 5 - نامگذارى جزء به اسم كل مانند ناميدن لفظ عام بر خاص مثل اين كه حيوان بگوييم ومقصودمان انسان باشد . 6 - عكس نوع بالا يعنى اطلاق لفظ خاص بر عام ، مانند اطلاق لفظ سياه ، به دليل سياهى پوست بر زنگى ، نوع اوّل يعنى اطلاق عام بر خاص بهتر است زيرا كل در بر دارندهء جزء هست ولى جزء لزوما كل را در بر نخواهد داشت . 7 - به كار بردن شيء بالفعل به جاى شيء بالقوّه مانند اين كه آب انگور را مسكر بنامند در حالي كه هنوز آب انگور است واين مشابه اطلاق سبب غايى بر مسبّب آن مىباشد . 8 - به كار بردن صفت مشتق مانند ضارب براي كسى كه فعل زدن را قبلا انجام داده است . در گذشته دانسته شد كه اين نوع استعمال مجاز است يا حقيقت . 9 - به كار بردن اسم همجوار براي همجوار به خاطر مجاورت ، مانند اطلاق راويه بر شترى كه مشك آب را حمل مىكند كه در حقيقت راويه صفت مشك است ولى بر شتر اطلاق شده است . 10 - به كار بردن نام حقيقت عرفى مانند اطلاق أسب والاغ وغير اينها بر دابّه كه مجاز عرفى است . 11 - مجازى كه به دليل كم يا زيادى عبارت به دست مىآيد . امام فخر رازي گفته است چنان كه انتقال كلمه از معناى حقيقي به معناى