ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

30

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

نسازيد . » در اين هنگام حباب بن منذر گفت : « سوگند به خدا ! كه ما نه به تو رشك مىبريم و نه به اصحاب تو حسد مىورزيم ، اما از آن بيم داريم كه امر [ خلافت ] در اختيار كسانى قرار گيرد كه ما پيش‌تر با آنان جنگيده‌ايم يا با شمشيرهايمان آنان را كشته‌ايم . » 11 . آنگاه ابو بكر ادامه داد : « اگر شما پيرو فرمان من هستيد ، بياييد و با يكى از اين دو نفر ابو عبيده يا عمر بيعت كنيد . » و چون ابو عبيده در سمت راست [ كنار ] ابو بكر ايستاده بود ، از نام وى آغاز كرد . عمر اظهار داشت : « اى ابو بكر ! تا زنده هستى ما تو را از جايگاهى كه پيامبر خدا ( ص ) تو را در آن قرار داده كنار نخواهيم زد . » در اين هنگام عمر با ابو بكر بيعت كرد و اسيد بن حضير ( حصين ) بن سماك انصارى و ديگر مسلمانان نيز با وى بيعت كردند و همچنان [ براى بيعت ] بر گرد او ازدحام مىكردند و [ در اين ميان ] سعد بن عباده را لگدمال كردند . [ گروهى ] گفتند : « مردى را كشتيد ! » عمر گفت : « بكشيد او را ، خدا او را بكشد . چرا كه او عامل فتنه است . » سپس مردم [ از سقيفه ] به مسجد بازگشتند در حالىكه با ابو بكر بيعت كرده بودند . 12 . در اين هنگام على ( ع ) كه تكبير [ مردم را ] از مسجد شنيد ، پرسيد : چه خبر است ؟ عباس بن عبد المطلب ( ر ض ) گفت : « اين همان چيزى است كه تو را بدان فراخواندم ولى تو نپذيرفتى . » على ( ع ) پرسيد چه چيزى ؛ عباس پاسخ داد : « مردم با ابو بكر بيعت كردند ! » على ( ع ) پرسيد : « مگر چنين چيزى ممكن است » ، عباس در پاسخ گفت : « آرى به خدا سوگند ! » در اين هنگام على ( ع ) نزد ابو بكر شتافته ، اظهار داشت : « كارى كه مربوط به ما بود به ناحق از ما گرفتى و در اين‌باره با ما مشورت نكردى و براى ما هيچ حقى قائل نشدى ! » ابو بكر پاسخ داد : « به خدا سوگند مسئوليت بزرگى بر گردنم نهاده شده و دوست مىداشتم كه اين كار را به گردن كسى بيفكنم كه آن را برعهده مىگرفت ولى نگران بودم فتنه به پا شود . » در اين هنگام على ( ع ) و عباس و ديگر مردم [ با وى ] بيعت كردند .