ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

159

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

از جنس [ الفاظ ] پرسش خودش پاسخ دهم باز داشته است . همچنين ادامه داده‌اند كه چنين نيست كه پاسخ هرپرسشى كه به دو قسمت تقسيم مىشود ، حتما يكى از دو جزء سؤال باشد ؛ زيرا اگر پرسشگرى از من سؤال كند : آيا خداوند مىتواند خودش را بيافريند يا نمىتواند ، در اين صورت سؤال او شايان هيچ پاسخى نيست ؛ زيرا هردو فرض مورد سؤال ، محال و باطل است . همچنين نمىتوان پرسيد : آيا خداوند بر « لا شىء » و « معدوم » قدرت دارد يا ندارد ، زيرا معدوم ، ذاتا نمىتواند مقدور باشد ؛ ازاين‌رو اساس پرسش محال است و به محال پاسخ داده نمىشود . بلكه به سؤال‌كننده اگر واقعا پرسشگر است بايد گفت : به امر محال ارجاع دادى . 178 . منطقيان گفته‌اند : شدّت نفى در نفى ضدّ ، بيشتر از اثبات خلاف آن است . اما پيروان حقيقت گفته‌اند : گاهى اثبات خلاف داراى نفى شديدترى از نفى ضدّ است . چنان‌كه اگر بگويى : زيد سياه است ، سپس براى اثبات خلاف آن بگويى : زيد سفيد است ، در اين صورت نبايد در او هيچ سياهى وجود داشته باشد ، در حالىكه با نفى كردن سياهى از وى ، ممكن است هنوز سياه باشد . * * * 179 . [ فلاسفه ] دربارهء صفات ممكن اختلاف‌نظر دارند . افلاطون گفته است : وقتى مىگوييم : انسان زنده است ، اين سخن به‌عنوان عام از خاص نزديك‌تر است . اما ارسطو اظهار داشته است كه اين سخن دربارهء واجب درست است ؛ ولى در مورد ممكنات ، اگر بگويى : انسان نويسنده است ، اين سخن ، تنها برخى از انسان‌ها را شامل مىشود . ازاين‌رو به‌عنوان خاص نزديك‌تر است . 180 . هرچيزىكه خود شىء نباشد يا غير آن است يا بعض و يا صفت آن ، ولى گروهى گفته‌اند كه صفات خداى تعالى و ويژگىهاى هرموصوفى را نه مىتوان خود موصوفش ناميد و نه غير آن و نه بعض آن . دستهء سوم اظهار داشته‌اند : هر صفتى كه براى ذات خداى عز و جل بوده ، نه غير خداست نه خود