ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

160

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

خدا و نه جزئى از خدا ؛ اما صفات مخلوقات چيزى غير از خودشان است . 181 . گروه چهارم معتقد بودند كه هيچ صفتى نيست كه بتوان آن را چيز ديگرى شمرد مگر آنكه آن ، غير موصوف است و هرصفتى كه بتوان آن را چيزى به حساب آورد ، نمىتواند خود موصوف باشد ؛ زيرا اگر ممكن بود ذات هردو [ صفت و موصوف ] تحقّق يابد ، كه عقل آن دو را از هم تميز دهد ، معلوم مىشد كه اين ، آن نيست . 182 . آنان افزوده‌اند كه نمىتوان عدد يك را كه جزئى از عدد ده است ، عدد ده به شمار آورد و از طرفى نمىتوان آن را خارج از آن شمرد ؛ زيرا عدد ده در حقيقت همان يك و نه‌تاى ديگر است ؛ سپس چگونه مىتوان گفت عدد يك ، عدد ده نيست و ادامه داده‌اند كه اگر عدد يك را از ده جدا كنيم تا به نفع يا ضرر آن حكمى كنيم ، در اين صورت ديگر عدد دهى براى ما باقى نمىماند . چه اينكه حقيقت [ كلّى ] ، با نبود يكى از اجزائش نيست مىشود . در اين صورت نمىتوان هيچ‌گونه حكمى دربارهء آن كرد ، نه مىتوان عدد ده را يك شمرد و نه مىتوان آن را غير از يك به حساب آورد . دستهء ديگر گفته‌اند : اين سخن كه عدد يك ، قسمتى از عدد ده است ، مجاز است ؛ زيرا در اينجا عدد دهى وجود ندارد كه بتوان يك را نسبت به آن سنجيد ، و در نتيجه گفت كه يك ، جزئى از ده است ، چنان‌كه پدر را در مقايسه با پسر و مولا را نسبت به عبدش مىسنجند . و صحيح نيست كه چيزى را به چيز ديگرى قياس كرد ، مگر در جايى كه عين هردو وجود داشته و هركدام از آن دو غير از ديگرى باشد . بر اين اساس اظهار داشته‌اند كه نمىتوان گفت : خاص غير از عام است ، در صورتى كه عام همان خاص و [ چيزهاى ديگرى ] غير از آن باشد . همچنين صحيح نيست كه گفته شود : جزء غير از كلّ است . * * * 183 . ارسطو گفته است : آسمان عنصر پنجمى جداى از عناصر چهارگانه طبيعت است . او پنداشته است كه اگر آسمان ، هوا يا آتش بود بالا مىرفت و اگر آب يا خاك بود پايين مىافتاد .