ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

110

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

است بدون آنكه ذاتا بر آن دو پيشى گرفته باشد ؛ بلكه آن دو با او يكسان‌اند . اين گروه اقنوم پسر را علم و دانش آفريدگار ناميده و روح القدس را حيات و زندگانى او دانسته‌اند . اين سخنان مورد اتفاق اين گروه از مسيحيان است ، مگر فرقه‌هايى كه برخواهيم شمرد . 18 . گروهى ديگر با اين نظر مخالفت كرده و گفته‌اند كه اقنوم پسر « كلمه » است و در انسان تامّ و كامل حلول كرده است ، انسانى كه از نسل مريم پاكدامن و بدون همبستر شدن با كسى آفريده شده است . اين گروه پنداشته‌اند كه حلول كلمهء الاهى در اين انسان كامل ، از طريق نجوا و رازگويى است نه با حلول ذاتى و نه با تركيب و ممزوج شدن و مخلوط گرديدن و نه با انتقال از محلى به محل ديگر ؛ زيرا هيچ كدام از اين سه اقنوم ، متناهى و محدود نبوده و جابه‌جايى براى هيچ‌يك از آنها روا نيست . اينان گمان مىكنند كه اگر اين انسان كامل ، ابن خوانده مىشود ، به خاطر آن ابنى است كه در او حلول كرده است ؛ چنان‌كه هرگاه آتش در قطعه‌اى از آهن حلول كرده [ و گداخته شده ] باشد ، به آن آهن آتش گفته مىشود . 19 . اين گروه افزوده‌اند كه وقتى مىگويى « مسيح » اين كلمه ، اسمى است كه بر دو ذات باهم و دو شخصيت [ - انسان و فرزند خدا ] اطلاق مىشود نه بر يكى از آن دو و در آيين مسيحيت اين دو شخص يك مفهوم هستند . آنان پنداشته‌اند كه عملكرد اين دو شخصيت يكى است و ارادهء هردو يكسان است و هرآنچه را دربارهء مسيح گفته مىشود ، به يكى از اين سه صورت توجيه مىكنند : صورت اول امورى است كه به عقيدهء آنان تنها شايسته انسان است و سزاوار خدا نيست ؛ مانند متولد شدن ، خوردن ، آشاميدن ، به دار آويخته شدن ، مردن ، دفن شدن و به آسمان صعود كردن . تمامى اين امور مخصوص انسان است و اگر در مورد مسيح ( ع ) سؤال شود كه آيا مصلوب شد و مرد و مدفون گشت و مىخورد و مىآشاميد ، پاسخ مىدهند آرى عيسى ( ع ) از بعد ناسوتىاش [ انسان بود ] . صورت دوم امورى است كه تنها شايستهء خداى عزّ و جل است ؛ چنان‌كه مىگوييم : « او ازلى است و هرگز نمىميرد . » پس هرگاه