حكيم زجاجى
759
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز دست سپه مهتدى را نگون * كشيدند و بردند از آنجا برون بر اسبش نشاندند مانند باد * ببردند زى خانهء ديوزاد هرآنچ اندر آن قصر بد خواسته * غلامان و اسبان آراسته به غارت ببردند تركان قى ( ؟ ) * كه بودند پرورده در ملك رى وز آنجا به دنبال صالح چو ابر * برفتند مانند غران هزبر گرفتند او را و كشتند زار * برافروختند آتش كارزار چو بگرفت موسى ولايت به تيغ * در آن شهر شد مير ، بارنده ميغ بشد مهتدى را برون برد باز * نشاندش بر از مسند سرفراز بر او كرد بيعت سرافرازمرد * فراوان بدان نامور شرط كرد يكى آنكه بر ما نخواهى بدى * نگردى تو از جادهء بخردى نباشى بدانديش ما اى امير * كه تا كار تو راست گردد چو تير نبشتند محضر بزرگان دين * گواهان گرفتند بىمر بر اين به موسى همه كارها بازگشت * در آن بوموبرزن سرافراز گشت به مازندران از خوارج يكى * برآورد سر با سپاه اندكى مساور « 1 » بد آن مرد نادان به نام * ورا باب عبد الحميد همام به سارى مساور برآورد سر * سراسيمه دو عالم نامور چو شد مهتدى را ز دشمن خبر * به موسى بفرمود باشد بدر ز سامره سر سوى مسور نهاد * به سارى و آمل روان شد چو باد چو موسى ز سامره لشكر براند * از او مهتدى در شگفتى بماند دلش بود از كار موسى به درد * به بايكيال « 2 » سودى نهان نامه كرد كه اى مير مردى به جاى آر زود * ز موسى برآور در آن راه دود چو او كشته گردد جهان آن توست * جهان چست فرزند و جانان توست نشد تير انديشهء مرد راست * ندانست كان قصد تركان خطاست چو نامه بر ترك نادان رسيد * دلش را از آن زخم پيكان رسيد بياورد آن نامه را ديو زاد * ببوسيد و در پيش موسى نهاد
--> ( 1 ) مساور خارجى ( 2 ) در مجمل التواريخ بايكباك هم آمده است .