حكيم زجاجى

756

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

زبانش شد از تشنگى چاك‌چاك * در آن دم كه مىخواست گشتن هلاك ببردند تركان برش آب سرد * دمى چند بىخويشتن بازخورد به آب اندرون تعبيه زهر بود * از آن آب فرزانه را قهر بود به گرمابه در نامبردار گرد * به صد زارى و سوگوارى بمرد به برف اندرون آن جوان را بكشت * پى سيم شد با برادر درشت ز سرما و از برف جان داد مرد * سپهرش به زودى عوض باز كرد چو او با برادر بدى كرده بود * بد آن خسرو از بيخودى كرده بود به گرمابه در جان شيرين بداد * جهاندار بدپيشه هرگز مباد سه سال آن سرافراز شش ماه بيش * نبد كامران بر سر گاه خويش ورا عهد چون ز اين ميانه برفت * نبد بيشتر از دوده سال و هفت به سامره زاد و به سامره مرد * به گيتى به‌جز نام چيزى نبرد ورا مادرى بد قبيحه بنام * بمرد اندر آن دم كه او شد امام نكوطبع بد معتز نام‌جوى * روان‌تر بدى شعرش از آب جوى به ايام او مرد حافظ يقين * كه اندر هنر كس نبودش قرين شنيدم كه در ماه شعبان هلاك * شد آن نامور اندر آن آب و خاك به خوارى و زارى و اندوه و رنج * ز هجرت دو صد سال و پنجاه و پنج وزيرش ابو الفضل بن جعفر است * كه بر سر ز دانش ورا افسر است دلاور ز اسكاف دارد نژاد * از آن بىكران دارد ايام ياد ابو موسى و عيسىاش مير بود * وزيرش كه بد بر ز چرخ كبود جوان‌تر بد از او به چرخ و به تير * ابو جعفر احمدش بد وزير همان صاحبش بود موسى بغا * ز تركان يكى مير بد خوش‌لقا سپه‌دار بد صالح بن وصيف * شرف ماند از مردمان شريف اگر پادشاه است اگر زيردست * كه خواهد فلك دست و پايش ببست ورا نقش اللّه بد بر نگين * ولى زير آن حرف با آفرين ز معتز حكايت به پايان رسيد * گر از مهتدى قصه خواهى شنيد مدت خلافت مهتدى يازده ماه و هفده روز بود