حكيم زجاجى

750

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خبر برون آمدن يعقوب ليث صفار چو شد بر دو صد سال پنجاه و پنج * به كرمان بياكند يعقوب گنج سرافراز فرزند ليث سوار * به كرمان زمين شد پى كارزار على بن حسين قريشىنژاد * به كرمان زمين بود با عدل و داد خبر يافت از مرد صفار مير * فرستاد گردى سوى داروگير سوارى كه بد طوق مغلس « 1 » به نام * روان گشت با لشكرى شادكام سپه بود با طوق بيش از شمار * بيامد كمر بسته بر كارزار به خروارها سلسله بار كرد * فلك خيره ماند از آن كاركرد كه تا چون شكسته شود دشمنش * نهد غل و زنجير بر گردنش پى خويشتن برد زنجير و غل * ز شادى همى خورد مردانه مل چو يعقوب با لشكر جوق‌جوق * بيامد گريزان به نزديك طوق سپه ديد با طوق ز اندازه بيش * بجنبيد مردانه از جاى خويش به درياى حيلت فروبرد سر * برآورد چون زال و سيمرغ پر بر طوق مغلس فرستاد مرد * چنين گفت كاى سرور زادمرد مرا با شما در جهان جنگ نيست * زمين بر من اى كامران تنگ نيست مرا راه ده تا ز كرمان زمين * شوم بر صفاهان گشايم كمين بخورد او دم مرد نيرنگ‌ساز * كشيد از جدل نامور چنگ باز فرودآمد و سر به خوردن نهاد * بر او ز دشمن نياورد ياد چو دانست يعقوب كاو گشت رام * فرودآمد و كرد بر جا مقام به خوردن نهادست سرمست سر * خورد باده طوق از جهان بىخبر به اسب اندرآورد چون بادپاى * بجنبيد با نامداران ز جاى ميان در ، نبد راه ، الا دو ميل * روان گشت مانند درياى نيل در آن تيره‌شب او از آن‌سان براند * كه از رفتنش آسمان خيره ماند

--> ( 1 ) طوق بن مغلس