حكيم زجاجى

751

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بيامد بر طوق چون پيل مست * به خيمه درون مرد و اسبش ببست سران سپه را همه بند كرد * از آن خيل كرمان برآورد گرد فراوان سرافراز صندوق ديد * سرش باز كرد اندرون بنگريد سراسر پر از بند و زنجير بود * نگه كرد در طوق رزم آزمود بپرسيد كاين بند و زنجير چيست * سزاوار اين تاج و تشريف كيست به دو طوق گفتا براى تو بود * دگرگونه شد كار چرخ كبود به ما بردگرگونه شد روزگار * ببنديم پى پند آموزگار سرافراز يعقوب موزه ز پاى * برون كرد و بفشاند حالى به جاى بيامد از او خردهء نان به زير * چنين گفت با طوق يعقوب شير دو ماه است تا من چو آذرگشسب * خورم نان شب و روز بر پشت اسب « 1 » نكردم برون موزه از پاى خويش * تو آسوده‌اى خفته بر جاى خويش به لهو و طرب با مى و ميگسار * گهى مست و گاهى اسير خمار تو خوش خفته و خصم بيدار و تيز * ندانى كه پيدا شود رستخيز على بن حسين قريشى ز طوق * خبردار شد گشت خالى ز شوق ز عيش و طرب دست كوتاه كرد * از آنجا كه بد سر سوى راه كرد بيامد به گردش سپاهى گران * همه مهتر و نامبرده سران بر خيل يعقوب شد نامدار * دو هفته بد اندر ميان كارزار چو يعقوب را آسمان يار شد * على نيز ناگه گرفتار شد به دست سرافراز دانش‌پذير * بيامد امير دلاور اسير چو يعقوب از آن‌سان سرافراز گشت * خداوند كرمان و شيراز گشت ورا شد همه ملك زاولستان * همان بست و غزنين و كاولستان چو آهن به دست اندرون موم كرد * طمع در خراسان و آن بوم كرد به معتز فرستاد هديه بسى * ستد ملك و اسباب از هركسى برافكند آن منزل ترس و بيم * به مردى بسى خانه‌هاى قديم به نزديك معتز چو بردند مال * فرستاد تشريف مهر و مثال

--> ( 1 ) ب