حكيم زجاجى
1336
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بدانست سلطان كه آن نامدار * به قاصد برون شد از آن كارزار برفت او و بر لشكر آمد شكست * سپه يكسر از هم بدادند دست . . . . . . . . . . . . . . . شد از بيم جان * جز اين نيست آيين و رسم جهان بشد ايلدگز و آمد از راه راست * به نزديك شاه جهان عذر خواست بپذرفت عذرش شه نامدار * نوازيد و شد خرم و كامكار . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . پهلوان * كه بد ايلدگز را چو روشنروان به نزديك سلطان سرافراز گشت * شه از نخجوان در زمان بازگشت ز كار خليفه دلآزرده بود * سوى شهر بغداد شد همچو دود . . . . . . . . . . . . . . . . . . . پنجاه سال * به بغداد شد آن شه بىهمال به قصر قضاعه « 1 » يكى ماه شاه * باستاد با لشكر آن دينپناه رفتن سلطان محمد بن محمود « 2 » به در بغداد . . . . . . . . . . . . . . . لشكر بخواند * پى اين بدانجاى ماهى بماند ز موصل على « 3 » كوچك آمد برش * به گرد اندرون بىكران لشكرش . . . . . . . . . . . . . . . . . . . بيامد ز راه * ز قصر قضاعه روان كرد شاه ز دجله گذر كرد و شد پيش شهر * سپاهى به گردش پر از كين و قهر سپاهى گران بود و آراسته * جوانان سرتيز و نوخاسته « 4 » . . . . . . . . . . . . . . بدين سوى شرق * در آهن سواران او جمله غرق چپ و راست بر گرد بغداد جنگ * بپيوست و شد كار بر شهر تنگ نهادند عراضه و منجنيق « 5 » * به نزديك هربرج بر هرطريق
--> ( 1 ) به قصر قضاعه مدت يك ماه توقف كرد . راحة الصدور ، ص 267 . ( 2 ) در سنهء احدى و خمسين و خمس مائه سلطان محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه رسولى به دار الخلافه فرستاده از مقتفى التماس نمود كه نام او را در خطبه مندرج گرداند . حبيب السير ، ج 2 ، ص 324 . ( 3 ) زين الدين على كوچك را از موصل به مدد آورد . راحة الصدور ، ص 267 . ( 4 ) خواسته ( 5 ) منجنق