حكيم زجاجى

1331

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

جوان بود سلطان و زيباىگاه * برازاى گاه و سرير « 1 » و كلاه به رزم اندرون پنجهء شير داشت * سر ناخن از تير و شمشير داشت به گردش چو شير خروشنده بود * به بخشش چو درياى جوشنده بود اتابك قزل‌ارسلان بود شير * به بخشش چو ابر و به كوشش دلير به بالا چو سرو روان بود راست * عدو و ولى را بيفزود و كاست نباشد از او خوب‌تر مهر و ماه * جوانمرد و پردانش و دستگاه شهى بود زيبا و فرخنده‌پى * از او نامهء حاتمى بود طى كه داند كرم‌هاى او گفت باز * به پايان نيايد به روز دراز بزرگان دين دفترى گفته‌اند * گهرهاى اخلاق او سفته‌اند كتابى است ابيات او شش هزار * كه گرديد در وصف آن نامدار به گردون رسانيد مدحش بشير * به جان بود مداح خسرو مجير به ديوان خاقانى ار بنگرى * بخوانى بسى شعر و ز آن برخورى به آخر ظهيرش ثناگوى بود * شهى نامبردار و خوش‌خوى بود به زر و گهر نام نيكو خريد * كه چيزى ز نيكى نكوتر نديد بدانست كان تاج و تخت بلند * كسى را نخواهد بدن « 2 » سودمند سخن ماند خواهد ز مردم به‌جاى * نه مال و نه گنج سپنجىسراى از او پيش‌تر پادشاهان بدند * كه در خاك ناگاه پنهان شدند برفتند و گيتى به دشمن سپرد * به نيكى كسى نام ايشان نبرد به پيش قزل شه جهان باد بود * به نيكى دل و جانش آباد بود به گيتى ببين نام نيكش به‌جاست * كنون گور آن پادشاهان « 3 » كجاست جهاندار طغرل نماينده بود * چو ماه نو آن شه [ خرامنده ] بود به قوت فزون بود از شير و پيل * چو دريا كف و دست چون رود نيل ز سلجوقيان هشتمين شاه بود * بد اين بود ، كش عمر كوتاه « 4 » بود ارسلان‌طغرل بد او را پدر * ز گردون گردنده كرده گذر قزل‌ارسلان مهربان بود سخت * نبودست هرگز چنان نيك « 5 » بخت

--> ( 1 ) كاه و سه بود ( 2 ) خواهد بدند ( 3 ) قزل كوران باد شاهى ( 4 ) عمد كون‌ه ( 5 ) سد