حكيم زجاجى

1319

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سليمان كه گنجور آن شاه بود * به مال خزينه ورا راه بود بدان گنج اين‌روز گنجور شد * در آن كار يك ماه رنجور شد اتابك محمد شه پهلوان * كز او بود اقبال طغرل جوان چو تاج آن بر فرق طغرل نهاد * بياراست گيتى به آيين و داد ز طغرل در آن خسروى برد نام * بلى بر جهان حكم او بد تمام دو فتح اندر اين سال بر دست او * برآمد كه شد آسمان پست او پسر داشت آقسنقر « 1 » روشناس * كه بر تن نپوشيد الا پلاس فلك بود نامش كه سرگشته بود * ز شاه جهاندار برگشته بود به شهر مراغه برآورد سر * به سوى سيه‌كوه شد نامور اتابك محمد چو آگاه گشت * شتابنده چون بر فلك ماه گشت به اسب اندرآورد چون پيل پاى * سپه برگرفت و بيامد ز جاى فلك چون ركاب درازش بديد * سراسيمه ز آنجاى صف بركشيد ملك نصرت دين برآورد گرز * برافراشت آن پهلوان يال و برز بزد بر صف دشمن آن نامدار * برآورد از بدسگالان دمار نگرديد گردون به كام فلك * به خون اندرون بد سما تا سمك فلك روى بركرد و بنمود پشت * چو ديد آنچنان حمل‌هاى درشت به بيدر « 2 » بشد پهلوان جهان * سر رايت دشمنان شد نهان اتابك برانگيخت از جايگاه * جهان بر دو چشم فلك شد سياه جهان‌پهلوان نيزه را كرد راست * فلك چون چنان ديد [ زنهار خواست ] جهانگير زنهار دادش به جان * به دو روى بنمود امن‌وامان اتابك از آنجا به شيراز شد * ميان سران گردن‌افراز شد به يك ماه شيراز بستد به زور * به يارى اقبال و ناهيد و هور سوى حصن اسطخر شد نامدار * گرفت آن‌چنان قلعه را در حصار به مردى گرفت آن حصار بلند * سر برج آن قلعه در پا فكند محمد عم طغرل تاجور * بر آن قلعه بود آن شه نامور

--> ( 1 ) در ذى القعدهء اين سال بناء حيات حاكم مراغه آقسنقر بر دست على و . . . حبيب السير ، ج 2 ، ص 470 . ( 2 ) بسى