حكيم زجاجى
1320
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
زن شاه بد دختر شومله * گرفتار گشتند در مشغله فرستاد آن هردو تن را به رى * محمد شهى بود فرخندهپى به قلعه درون شاه را كرد بند * همين است آيين چرخ بلند يكى را گشاد و يكى را ببست * يكى را فزود و يكى را بكست نهيبى در آن لشكر آمد پديد * نيارست ز امرش كسى سركشيد جهانپهلوان بر فلك زد علم * سر دشمن از تيغ او شد قلم اميران و شاهان آن روزگار * نهادند سر بر خط شهريار رعيت بياسود در ظل شاه * به فرمان سلطان سراسر سپاه همه روز بد كار طغرل شكار * در آن بوم شد خرمى آشكار چو طغرل ز صيد آمدى باز شاد * نشستى به بزم آن شه پاكزاد جهانپهلوان كار او ساختى * به كار دگر خود نپرداختى به ساوه بدى شاه فرخندهپى * زمستان ، اتابك محمد به رى بسى بود بر كوه ساوه شكار * از آن رفت طغرل بر آن كوهسار محمد اتابك به پيش اندرون * ستاده بسان كه بيستون نبد خالى از كارها روز و شب * همه ملك ، معمور شد ز اين سبب بجز بندگى هيچ كارى نكرد * دلش ميل بزم و شكارى نكرد از او جمله خشنود ميران سپاه * به تعظيم كردى به مردم نگاه مقام يكايك نگه داشتى * به دل دانهء نيكويى كاشتى « 1 » نبودى ز ميران لشكر جدا * نكو خواستى بهر خلق خدا نكرده ز كس نيز نان پاره كم * بر همتش ، خاك بودى درم به ايام او بود نعمت فراخ * درخت وفا گشت پربرگ و « 2 » شاخ در آن بوم شد غله ارزان چنان * كه دادند صد من به يك دانگ نان بدان گه بدى گوسفندان بزرگ * بر آن گله كوتاه شد چنگ گرگ در آن عهد آسوده شد روزگار * كسى را نبد با كسى نيز كار ز انصاف و عدل جهانپهلوان * به هر جاى شد آب راحت روان
--> ( 1 ) داشتى ( 2 ) باغ