حكيم زجاجى

1318

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

همان مير ترميش كه باراى بود * به رزم اندرون لشكرآراى بود دگر نامور شمس دين باربك ( ؟ ) * كه چون او نبد زير دور فلك دگر نامداران ديوان بدند * كه آن‌روز در پيش ايوان بدند از آن مهتران پور طل ( ؟ ) وزير * همان عز مستوفى ( ؟ ) بىنظير كمال آن‌كه زنجانيش « 1 » بد پدر * ز اصحاب ديوان برآورد سر بر تخت شه دست كرده به كش * بكردند بىحد و مر پيش‌كش بزرگان به اندازهء شغل خويش * زر و جامه و درّ كشيدند پيش ز اول اتابك شه شيرفش * بياورد بىحد و مر پيش‌كش از آن جمله بد اسب با زين هزار * هزار استر زينى و پر ز بار شتر بود بختى دو ده كاروان * دو كوهان به كردار كوه روان ز هرجنس زر بود پانصد هزار * بياورد آن را به اسم نثار دگر اطلس سرخ رومى هزار * بياورد در تخته سالار بار بياورد صد تخته ديبا ( ى ) زرد * بفرمود تا باز كرد آن نورد شمردند از آن جامه تا شش‌هزار * دگربار بستند در تخت و بار زبر تاس . . . . . . . . . . ز موى سمور * ز نارنج و از جام‌هاى بلور به خروار بردند نزديك شاه * در آن مانده حيران سراسر سپاه هزار و دو صد بنده رومى ترك « 2 » * به هم درشده بود خرد و بزرگ زره بود و جوشن بر از ده هزار * ز هريك چو كردند آنجا شمار سپر بود و شمشير و تير و كمان * فزون ز آنچ بودى به خسرو « 3 » گمان دگر جامهء تن ز اندازه بيش * كشيده به در جمله بردند پيش بر اين شيوه چندان برانباشتند * كه تا آسمانش برافرا « 4 » شتند پس آن‌گه بزرگان هركشورش * ببردند از اين پيش‌كش‌ها برش يكى ماه صد مرد جلد دبير * به نوك سر خامهء همچو تير نبشتند آن را و كردند بار * كشيدند زى مخزن شهريار

--> ( 1 ) سلطان محمد را همراه وزير خود كمال ابو شجاع زنجانى معروف به تعجيلى روانه كرد . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، ترجمهء محمد حسين خليلى ، 273 . ( 2 ) ندارد دو صد ترك و رومى ( 3 ) خسرو ( 4 ) انوا