حكيم زجاجى

1317

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز همدان پسنديده بر شد به تخت * به دو روى بنمود اقبال و بخت شهى بود طغرل نكوروى و خوب * هنرپرور و پاك‌راى و طروب روان‌طبع و خوش‌شعر و باآفرين * ز جان كرده بخشش جهان‌آفرين روان شعر گفتى دلاور چو آب * پر از دانش و چست و حاضرجواب در آن‌روز كاو بر سر تخت شد * در آن كارها در ، ورا بخت شد چو از روز شش ساعت اندر گذشت * برون از ميانه در آن كوه و دشت نشست از بر تخت سلطان چو ماه * رده بركشيدند يكسر سپاه اتابك محمد ، جهان‌پهلوان * دگر نامداران روشن‌روان دهل جمله بر گردن انداختند * دل‌وجان ز غم بازپرداختند ز اول اتابك شه بىهمال * بزد بر سر طبل محكم دوال دگر نامداران برآشوفتند * چو رعد آن دهل‌ها فروكوفتند بكردند بر شاه چندان نثار * كه گفتى زمين گوهر آورده بار جهان‌پهلوان گشت بر هركران « 1 » * به هرجا نشستند رامشگران وز آنجا روان كرد سلطان پگاه * به حد عراق آمد آن دين‌پناه به همدان شد آن شهريار جهان * همان نصرت دين جهان‌پهلوان به خان علا دوله « 2 » شد شهريار * اميران لشكر يمين و يسار در آن جاى بر تخت شد شهريار * ورا دولت و بخت و اقبال يار محمد اتابك بر از تخت رفت * نماينده چون دولت و بخت رفت شه كامران را يل نامدار * نشاند از سر مهر دل بر كنار چنين گفت با نامداران او * بزرگان و چابك‌سواران او كه اين است فرزند شاه ارسلان * منم بنده با اين دلاور يلان نگوييد كاو ، هست كودك هنوز * نباشد به دل نيك زيرك هنوز ورا بخت يار است و دولت رفيق * شما دوستداران و چاكر شفيق هرآن تن كه از امر او سركشد * سپهرش همان دم به خون دركشد بدان جايگه بد شرف شيرگير * دگر بود قيماز روشن‌ضمير

--> ( 1 ) زر كران تا كران ( 2 ) سلطان طغرل به همدان در سراى علاء الدوله فرمان يافت . راحة الصدور ، ص 226 .