حكيم زجاجى
1309
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
در آن بند و زندان به زارى بمرد « 1 » * به تلخى و غم جان شيرين سپرد ز زندان در آن چاه تاريك شد « 2 » * ره دور و دشوار باريك شد جهان را جز اين نيست اى يار ، كار * كه پنهان كند چون شوى آشكار ز رى باز آن شهريار جهان * روان كرد و آمد سوى اصفهان بيامد مظفر قزلارسلان * به گردش فراوان ستوده يلان همان مادر پادشاه جهان * ز آران برفتند تا اصفهان ز پانصد چو شد سال بر شصت و شش * سران و مهان دست كرده به كش ز شهر صفاهان چو باد دمان * برفتند با شاه تا كندوان دگربار ايام آرام يافت * ز دور فلك هرتنى كام يافت پديد آمد از بعد نقصان كمال * رخ ملك بگرفت زيب و جمال بر از پنج هجرى چو شد شصت و هشت * به كام دل دوستان چرخ گشت به تبريز شد پادشاه جهان * به خدمت برش نامبرده مهان حصارى است پيش مراغه بلند * ورا نام روييندژ اى ارجمند بدزديد آن قلعه عبد العزيز « 3 » * بر آن قلعه شد نامبرده عزيز بد از بندگان جهاندار شاه * بر آن قلعه شد همچو تابنده ماه دگربار سلطان به همدان شتافت * مرادى خود از چرخ گردان نيافت زمستان در آن بوموبر جاى كرد * ستونى ز اقبال برپاى كرد بدى مادر شاه در نخجوان * در آن بوموبر آب امرش [ روان ] بيامد خبر پيش بانو كه باز * شه گرج « 4 » آمد به زير از فراز دگر ره بجوشند ابخازيان * پس از سود شد باز پيدا زيان به نفس خود آن بانوى سرفراز * ببريد آن راه دورودراز
--> ( 1 ) كرد ( 2 ) ساير اركان دولت كه به سبب شرب مدام سليمان شاه از ملازمتش متنفر شده بودند با زمانه يار گشتند و آن پادشاه ساده را گرفته در قلعهء همدان محبوس كردند . حبيب السير ، ج 2 ، ص 529 . ( 3 ) و آن سال عبد العزيز قلعهء روييندژ بدزديد . راحة الصدور ، ص 298 . ( 4 ) مجمل التواريخ كرج ، كيرج آورده و در صص 523 و 363 پانوشتى در اين مورد دارد . اما در جامع التواريخ گرج و گرجستان آمده كه در ص 2035 ، ج 3 آورده است .