حكيم زجاجى
1304
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از آنجا برفتند خرم به رى * بزرگان و ميران فرخندهپى چو بر پانصد افزوده شد شصت و يك * ز تأثير اجرام و دور فلك برآمد ز ناگاه باد عظيم * كه شد خلق لرزان از آن هول و بيم خرابى بسى كرد اندر جهان * به ساوه ، به قم و رى و اصفهان بيفتاد از پاى بىمر منار * بكند از زمين بيخ بيد و چنار در آن سال شد فخر كاشى وزير « 1 » * بر ارسلان شاه دانشپذير جهان پهلوان حاجب شاه گشت * محمد به قدر افسر ماه گشت شرف گرد بازو ، در آن سال مرد * به رى چرخ گردان به خاكش سپرد ايناج آنكه بد حاكم ملك رى * به مازندران بود بىپا و پى شده همدم شاه مازندران * سپاهى بر او جمع گشت از سران فرستاد نزديك سلطان رسول * نكرد التماس جهانبان قبول در اين سال هفتم ز ماه رجب * بگويم تو را تا بمانى عجب بشد [ مادر ] شاه تا نخجوان * در آن راه با او جهانپهلوان قزل ارسلان آنك فرزند بود * جوانى كريم و خردمند بود بشد ارسلان شاه بيرون كوه * به گردش ز لشكر فراوان گروه چو ايناج از شاه نوميد شد * ز دور فلك سرو « 2 » او بيد شد ز مازندران بىشكوه و سپاه * به خوارزم شد پيش خوارزمشاه ز دولاب سلطان ارسلان پگاه * به همدان درون رفت و اندك سپاه . . . . . . . . . آنك بودش علىبار « 3 » يار * بيامد به نزد شه كاميار به دو داد شاه جهان ملك رى * در آن شهر شد مير فرخندهپى بشد قلعهء طبرك آباد كرد * يكى سال در شهر بيداد كرد ذخيره فراوان بر آن قلعه برد * پرانديشه مىبود آن مرد گرد ز ايناج ترسان بد آن نامور * شب و روز لرزان از آن تاجور
--> ( 1 ) در آن زمان خوارزمشاه نامى حاجب بود و امر وزارت تعلق به فخر الدين كاشى مىداشت . حبيب السير ، ج 2 ، ص 528 . ( 2 ) خود ( 3 ) علىبار كه حاكم ملك محمود بود كه خداى خويش . . . راحة الصدور ، 170 .