حكيم زجاجى
1305
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
اتابك سوى نخجوان رفت باز « 1 » * بر مادر شاه گردنفراز برون آمد از رى شه سرفراز * بشد كامران شاه تا شير . . . . . . . . . . به نزديك زنجان بد او را « 2 » قرار * بزد خيمه بر سبزه در مرغزار ايناج دلاور به خوارزم بود * به دل در ورا آرزو رزم بود مدد خواست از شاه خوارزم و داد * سپه برگرفت و بيامد چو باد به آهنگ رى با سپاهى گران * بيامد به گردش گروه سران چو پور علىبار آگاه كرد * ز لهو و لعب دست كوتاه كرد فرستاد نزديك سلطان شام * كه فرياد رس ورنه شد كار خام سوى نخجوان هم روان كرد مرد * بر ايلدگز زودش آگاه كرد در اين بود كآمد ز ناگاه ايناج * نهاد از سر خشم بر كوه باج رى و قلعه را داد چندى حصار * بر آن هم سپه را نبد اختصار برفتند هرجا به غارتگرى * فتاد اندر آن بوموبر لشكرى به زنگان چو ايناج آهنگ داشت * ز كارش زمين و زمان ننگ داشت نبد خيل خوارزميان را درنگ * به غارت گشادند هر جاى چنگ ملك ايلدگز خسرو شيرمرد * بيامد به نزديك سلطان چو گرد سرافراز ايناج پركين و قهر * بيامد ز رى كامران تا ابهر چو دانست كايد به تنگى سپاه * اتابك به پيش اندرون كينهخواه بترسيد و اندر زمان بازگشت * بدانست كاين چرخ ناساز گشت چو او رفته بد خيل خوارزميان * به غارت ببستند يكسر ميان زن و كودك مؤمنان را اسير * ببردند بربسته نالان چو زير به قزوين شتر بود بيش از شمار * براندند و بردند از هركنار بكردند گيتى سراسر خراب * روان گشت هرجايگه خون چو آب بكردند چيزى كه ملحد نكرد * ز خوارزميان رفت بر چرخ گرد وز آنجا به خوارزم رفتند باز * اسيران ببردند و شد برفراز اتابك به پى در همىشد چو باد * به كردار كيخسرو و كيقباد
--> ( 1 ) ياد ( 2 ) برادر