حكيم زجاجى

1293

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

برفت او مؤيد گرفتار شد * چو شب ، روز بر نامور تار شد فرستاد نزديك سلطان پيام * كه شاها نگه‌دار حق نظام مريز از سر خشم و كين خون من * نگه كن يكى روى « 1 » گلگون من دهم زر مصرى تو را صد هزار * وزارت مرا باد ، بر ساز كار چو زر گفت ، سنگين دلش نرم گشت * به كار اندرون اندكى گرم گشت رضا داد و افتاد بر زر قرار * اگر صد بگفتند اگر صد هزار مؤيد بشد سيم و زر وام كرد * بياورد آن روز آرام كرد دوم روز شد تا سپارد درم * سخن گفت اندر ميان بيش‌وكم بشد اندر آن روز كارى به سر * دگر بود راى قضا و قدر دوم روز وقتى كه شد گرم گاه * به خرگاه ، در خيمه بد پادشاه يكى مرد فراش بد در سراى « 2 » * همىگفت با ديگرى تيره‌راى گمانش چنان بد كه در خوابگاه * نهادست سر ، خفته بر گاه شاه كه سلطان ندارد دگر نام و ننگ * كه يكسان بود پيش او صلح و جنگ وزيرى كه با او بدى كرد ياد * سپاه ورا داد يكسر به باد وزارت به دو مىدهد باز مرد * كه كرد از شهان اين‌چنين كاركرد چو بشنيد سلطان سخن بردميد * به پاى آمد و تيغ كين بركشيد برون شد ز خرگاه چون سرو راست * به آواز گفتا ، مؤيد كجاست بياريد پيشم ورا بسته‌دست * ببردند او را به كردار مست خروشيد خسرو به درد و به خشم * بفرمود بستن ورا هردو چشم بزد تيغ و بفكند از تن سرش * به خون اندرون غرقه شد پيكرش پر از خشم سلطان به فراش گفت * كه پيدا شد آن نام و ننگ از نهفت بدين زخم سلجوقيان هوش دار * سر خويشتن بعد از اين گوش دار به قول سگى سرورى شد هلاك * زبان ز آن ، سرى كرد در زير خاك از آن بيم فراش سر دركشيد * دگر چشم كس روى بدرگ نديد چه خوش گفت آن مرد دانا و پير * چو اين قول از او بشنوى يادگير

--> ( 1 ) ره ( 2 ) ماى