حكيم زجاجى

1290

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بشد بركيارق چو سرو بلند * به مرو اندرون دشمنش پرنژند نشست از بر تخت آن تاجدار * گرفت آن بروبوم بىگيرودار در گنج‌هاى نهان كرد باز * به لشكر بداد آن شه سرفراز وز آنجا به ترمذ شد از راه بلخ * ز گردون چشيد او بسى شور و تلخ ز بالاى آن قلعه شاه دلير * بياورد بنهفته گنجى به زير خراسان سراسر به سنجر سپرد * وز آن بوم‌وبر مال گيتى ببرد مؤيد از آن كامران دور بود * جوانى كه فرزند دستور بود به نزد انر تنگ بر كار شد * به جان و تن آن بنده را يار شد به دو گفت تو پور سلطان بدى * نه از چاكران و غلامان بدى تو را شه ز جان دوست‌تر داشتى * دمى از خودش دور نگذاشتى غلام آن دم سرد نادان بخورد * به راه شهى طبعش آهنگ كرد دماغى از آن قول در سر گرفت * ره خسروى رفت و دربر گرفت سراپردهء سرخ فرمود كرد * بزد نوبت ، از دهر برخاست گرد روان گشت از جوىها آب او * نبشتند بر شقه القاب او انر از صفاهان به رى كرد روى * از او گشت گيتى پر از گفت‌وگوى دلاور چو نزديك ساوه رسيد * كسى در جهان ز آن شگفتى نديد تنى چند از ملحدان جهان * برفتند در بارگاهش نهان بكشتند آن مرد را بىگناه * پراكنده گشتند يكسر سپاه چو از چارصد بود بر سر شده * دو سال از نود سال برتر شده مؤيد سراسيمه شد در عراق * ورا نيك نامد از آن اتفاق نيارست سوى خراسان شدن * بر بركيارق تن‌آسان شدن سوى گنجه شد نزد شاه سعيد * محمد كه فرخنده‌تر بد ز عيد بر آن داشت او را كه آيد به رى * كند خسروى اندر آن بوم كى روان كرد با خوار مايه سپاه * محمد كه چون او نبودست شاه روان كرد مانندهء زادسرو * سر خسروان بركيارق ز مرو ابو الفضل قمى بدش پيشكار * يكى رافضى بود ناهوشيار