حكيم زجاجى
724
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بشوريد بر مستعين لشكرش * برفتند از بهر نان بر درش ز شه روزى سال مىخواستند * به گرز گران مال مىخواستند ميانجى برون آمد از نزد شاه * درم دادشان حال تا چار ماه به كوفه « 1 » يكى مير مردانه بود * ورا اندر آن بوموبر خانه بود مراحم نهاده ورا نام باب * فروزنده چون بر فلك آفتاب بداختر دل از مستعين برگرفت * ز كوفه « 2 » به سامره ره برگرفت بر معتز آمد بگرديد از اوى * به بغداد شد سرور راهجوى بر مستعين بازگفت آن خبر * دل كامران گشت زيروزبر از آن رفتن مهتر ناسپاس * بلرزيد مير از « 3 » نهيب و هراس نهادند بر درد آن مير داغ * فرومرد شمع درخشان باغ سواران تركان در آن گيرودار * گرفتند بغداد را در حصار به شرقى و غربى روان شد سپاه * نبد باد را خود به بغداد راه يكى روز از اول بامداد * برون رفت فرزند طاهر چو باد دليران چالاك و مردان گرد * گريزان شد و كرد از آن شهر . . . . . بغا و وصيف آن دو ترك سترگ * برفتند با او چو درنده گرگ محمد چو حيدر درآمد به جنگ * گرفته يكى نيزهپيچان به چنگ بزد بر صف ترك و بر هم دريد * به تيغ از تن دشمنان سر بريد سپاهش به شمشير و تير و تبر * ز تركان بكشتند بىحد و مر محمد به قلب اندرون جاى كرد * لوايى ز اقبال برپاى كرد بفرمود گنجور تا شد برش * ببرد آنچه در بدرهها بد زرش فروريخت آن زر به نزديك خويش * همى گفت با خيل پاكيزهكيش كه هركاو سرى آورد پيش من * ز بيگانه و مردم خويش من بهاى سرى گر بود درخورش * همينجا ببخشم كلاهى زرش چو آمد سپه را حكايت به گوش * به گردون شد از نامداران خروش برفتند با خنجر و تيغ و تيز * سرى پر ز كينه دلى پرستيز
--> ( 1 ) بكوزه ( 2 ) كومه ( 3 ) ميزان