حكيم زجاجى

725

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو ز ايشان به زر مىخريدند سر * ز تركان به خنجر بريدند سر سر بىبها را بها يافتند * به پيكار از اين‌روى بشتافتند به انبارها زر فروريختند * به خروارها سر فروريختند به يك سر كلاهى درم داد مير * برآمد به زارى ز تركان نفير سرى را كه بودى پشيزى بها * نكردند بر گردن كس رها دو ترك ستمگر به جوش آمدند * وز آن بيخودى باز هوش آمدند بگفتند كاين قوم ما كشته شد * فلك اندر اين كار سرگشته شد ز تركان گر اين بوم خالى شود * ز خون زرّ ما در نهالى شود برآرند از ما دمار اين گروه * به گيتى نمانند ما را شكوه پر اندوه و غم ز اين وصيف و بغا * نشستند باهم دو ترك دغا بگفتند تاجيك از ترك ، سر * ببرد ، بر ما فروشد به زر از اين غصه بر ما ببايد گريست * در اين ننگ تا چند خواهيم زيست به ما بر از اين قتل ننگ است و عار * ببين تا چه سازيم تدبير كار نرفتند روز دوم سوى جنگ * دوم روز بواحمد از نام و ننگ بيامد خروشان به نزديك شهر * چو درياى جوشان به كين و [ به قهر ] چو در جنگ شد نامبرده درشت * ز بغداديان بيش از اندازه كشت سيم روز از شهر بغداد باز * سپاهى برون شد به برگ و به ساز كمان‌ها كشيدند و تير آختند * چو آتش به تركان درانداختند به گرز و سنان و به تير و به سنگ * بكشتند نهصد ز تركان به جنگ شدند آن دو بدكيش نادلپذير * از آن كار چون گرگ خسته به تير بغا و وصيف آن دو بدپيشه مرد * نشستند با يكدگر دل به درد حيلت كردن تركان در خلع مستعين به حيلت كشيدند آن هردو دست * برفتند و دل را در آن كار بست بگفتند با پور طاهر به راز * كه اى نامور خيز و سر بر فراز اگر خفته‌اى سر برآور ز خواب * مكن خانهء زندگانى خراب