حكيم زجاجى
723
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
مكن خيرهرويى چو شد تيرهبخت * كجا بر دهد تن بريده درخت هرآنگه كه شد بخت كوتهنظر * تن خود مينداز اندر خطر چو ز آن خيل بغداد برگشت شور * عدو شير نر شد از [ آن ] قوم گور مثل زد يكى پير دانا نخست * كه هرگز نگردد شكسته درست دگربار تركان چو وحشى پلنگ * گرفتند شمشير هندى به چنگ به بغداديان اندر آميختند * به يك حمله از پيش بگريختند حسين سرافراز و خالد چو شير * ستادند در پيش مرد دلير بكردند فرياد شيب و فراز * يكى ز آن سواران نگرديد باز سواران تركان نخجيرگير * زدند آن گريزندگان را به تير بخستند از آن نامداران هزار * ببستند بىمر در آن كارزار بكشتند چندانكه شد خاك خون * سر بخت بغداديان شد نگون ظفر ترك را بود ، گوشم شنود * چه چاره چو بغداديان را نبود بماندند خرگاه و خيمه به راه * گريزان به بغداد رفته سپاه به شب جمله در شهر پنهان شدند * تو گفتى كه در بند و زندان شدند كس از شرمسارى نيامد برون * ور آمد ، شد آسيمهسر در درون بر ايشان همى كرد هركس فسوس * دهل مىزدند از پس و بوق و كوس فروشد سر نامداران به ننگ * بر آن سرفرازان زمين گشته تنگ وز آن روى تركان به كردار دود * به غارت ببردند چيزى كه بود چه مايه زر و جامه و اسب و زين * كه بردند و كردند ز اول گزين بماندند گردنكشان زير بار * شكستى درست اندرآمد به كار از آن كار شد خستهدل مستعين * سعادت نبد يار و دولت معين چو بنشست شمع سعادت ز باد * بدان بوموبر آتش اندر فتاد قوى گشت بازوى تركان به جنگ * دل مستعين گشت ز آن كار تنگ ز شهر اندرون خلق مانند باد * ز بيمش دوان « 1 » سر به بيرون نهاد چنان تنگ شد اندر آنجا طعام * كه الجوع بد گفتهء خاص و عام
--> ( 1 ) ز هم سر