حكيم زجاجى

1267

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بباريد خون همچو باران ز ميغ * بيفتاد از زخم دندان تيغ فكندند شمشير بر خاك پست * سوى گرز بردند چون كوه دست ز گرز گران گردن آن سران * شده خرد و افتاده بر هركران چو سلطان چنان ديد شد سوى جنگ * به چنگ اندرون گرزهء . . . رنگ برافراخت آن خسروى بال و برز * به دست اندرش آهنين بود گرز به زخمى فكندى سوارى ز پاى * شدى خرد ، چون خاك گشتى به‌جاى به دو زخم ده مرد را كرد خرد * چو ديدند گردان از او دستبرد رميدند از او همچو غرم از پلنگ * از آن رزم كوتاه كردند چنگ به يك‌بار از جنگ بگريختند * بر آن كشتگان خون دل ريختند مياجق از آن فتنه خونبار شد * به دست غلامى گرفتار شد دگر شومله اندر آن داروگير * ز اسب اندر افتاد و آمد اسير ببردند آن هردو را نزد شاه * ببخشيد بر جانشان دين‌پناه فرستادشان سوى رى شهريار * به زندان بماندند اندر حصار بشد قتلغ اندر هزيمت چو باد * سراسيمه رخ سوى سمنان نهاد در آن بوم‌وبر كرد چندى قرار * سراسيمه از گردش روزگار يكى نامه بنبشت دل پر ز درد * به سلطان تكش خسرو شيرمرد سر نامه بود آفرين خداى * كز اوى است گردون گردان به‌پاى خداوند كيوان و بهرام و تير * فروزندهء ماه و مهر منير وز او باد بر شاه شرق آفرين * كه بادا ورا بخت و دولت قرين بداند شهنشاه باعدل و داد * كه خيل تو را چشم‌زخمى فتاد به‌جز آمدن شاه را روى نيست * كه اين آب را در جهان جوى نيست بيا بر سر تخت شاهى نشين * كه هستى بر آن بهمن و كىنشين ز سلجوقيان دور شد فر و زور * بيا تا شود يار تو ماه و هور تكش چون فروخواند آن نامه را * بياراست در حال هنگامه را بر خويشتن خواند اخترشناس * بدان تا كند اختران را قياس ستاره‌شمر زيج رومى به دست * گرفت و نگه كرد بالا و پست چنين گفت با شاه خوارزمشاه * كه گردون در فتح و نصرت گشاد