حكيم زجاجى

722

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به الماسيه كرد لشكر نزول * فرستاد نزد محمد رسول محمد جوابش فرستاد باز * كه چون گرگ ماندى به چنگال باز ببايد همان جاى كردن درنگ * چو آيد مدد بازگشتن به جنگ گر آيد دگربار دولت به دست * شكسته به زودى توان باز بست به خالد بفرمود آن بىنظير * كه لشكر كشد پيش دشمن چو تير شود يار با لشكر تارومار * به مردى ز دشمن برآرد دمار سپه داد فرزانه را شش هزار * برفتند چون شير در مرغزار به لشكر درم داد آن شاه‌باز * بيفتاد آن لشكر از راه باز منادىگرى را بفرمود زود * كه تا شد به بالا به كردار دود بزد بانگ تا جمله خيل حسين * برون رفت از شهر بىزيب و زين چنين بود فرمان ز شاه جهان * كه در شهر هركس كه گردد نهان نباشد به لشكرگه خويشتن * به غارت دهد سكهء خويشتن شود نام آن مدبر ترسناك * ز ديوان روزى به يك‌باره پاك از آن پس كه صد چوب محكم خورد * زمانه سرش را همى بسپرد هر آن كس كه اين بانگ بشنيد رفت * ز غم جامهء خويش بدريد و رفت نيارست يك تن به بغداد بود * اگر بنده گر مرد آزاد بود به دولت تواند سپه كار كرد * متاع سعادت در انبار كرد به اقبال شد مرد بيرون ز جنگ * چو دولت نبد كام نامد به چنگ بكوشيد آن گرد گردن‌فراز * به كوشش نكردند اقبال باز چو از مستعين بخت گرديده بود * به خواب اندرون كار خود ديده بود نبد مردى از بخت‌برگشته سود * همه گام‌ها شد به كام حسود سپه را سرافراز روزى بداد * شكسته همى بست و آن بود باد حسين سماعيل سامان خويش « 1 » * ببست و روان كرد از جاى خويش سپه خورده بد زخم تركان به تير * از آن رفت كاهل سوى داروگير چو خالد به كار اندرون يار شد * ز هيبت سپه سوى انبار شد

--> ( 1 ) قربان كيش