حكيم زجاجى
1258
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به همدان درون تاج بر سر نهاد * به جان عدو آتش اندر نهاد جهان زير فرمان آن شاه گشت * سران را ز بد دست كوتاه گشت بياراست گيتى به عدل و كرم * به خروار دادى به مردم درم منور درون بود آن شهريار * فرشته ورا در شب و روز يار قزلارسلان ديد يك شب به خواب * كه شخصى منورتر از آفتاب بدان شاه گفتى كه بردار سر * چرايى ز كار جهان بىخبر برو سوى مطبخ به هوش و به راى * بگرد اندر آن خانه از جا به جاى به پايان صندوق رو بىدرنگ * يكى مرد خفتست بىآبورنگ يقين دان كه او دشمن جان توست * نماند تو را در جهان تندرست به قصد شما زهر دارد نهان * برو زود اى شهريار جهان از آن پيش كاو را بود بر تو دست * ببايد تو را دست آن مرد بست قزلارسلان اندرآمد ز خواب * روان شد به مطبخ شه كامياب غلامان برفتند چون پيل مست * گرفتند شمع معنبر به دست چو در مطبخ آمد شه شيردل * بدان ، تا ربايد به شمشير دل ز دشمن ، بگرديد گرد سراى * نگه كرد صندوقها را بهجاى يكى را ميان اندرون خفته ديد * در او ، شكل آن خواب آشفته ديد ز خوابش بفرمود بيدار كرد * چو بيدار شد آن نكوهيدهمرد به دو شاه گفتا بهانه مجوى * سخن هرچه پرسم تو را راست گوى اگر راست گويى شدى رستگار * وگر نى ، برآيد ز جانت دمار بگو كاندر اين مطبخت كار چيست * تو را اندر اين كار بد يار كيست بلرزيد چون بيد برجاى مرد * زمين را ببوسيد و زنهار كرد چنين گفت كاى شاه باداد و دين * دو مرد دبيرند بىآفرين بگفتند با من بسى بيشوكم * مرا زهر دادند و بىمر درم بگفتند در مطبخ شاه رو * كه هستى يكى پردل و راهرو به مطبخ درون مدتى كار كن * خرد با دل خويشتن يار كن نگه دار فرصت به روز و به شب * از اين كار شايد كه مانى عجب به مطبخ چو فرصت بود همچو دود * در آن كاسهء شاه كن زهر زود