حكيم زجاجى
1249
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
برادر بكشت و ز غم بازرست * ببريد سر ز او چو بركرد دست ابو نصر كندرى كه دستور بود * سرافراز و دانا و مستور بود به ديوان سلطان درون بد وزير * نبودش به دانش همال و نظير سرافراز چغرى بگ پاكزاد * فرستاده با دختر او را چو باد به نزديك قائم امام جهان * بيامد ابو نصر از ناگهان چو سلطان ز بغداد شد سوى رى * بيامد بساسيرى شومپى به بغداد شد بدگمان جنگجوى * به سختى چو پولاد ، چين كرد روى به موصل شد و قتل و بيداد كرد * چو بگرفت آهنگ بغداد « 1 » كرد ابو نصر كندرى شد آگاه ز آن * رخش زردتر شد ز برگ خزان شب تيره پنهان برون شد ز شهر * در انديشه از دشمن پر ز قهر ببرد از نهان دختر شاه را * نماند اندر آن بوم بيگاه « 2 » را به مردى زن كامران را ببرد * دل و تن به داراى داور سپرد به بغداد بگرفت قائم قرار * بيامد بساسيرى نامدار به يك ماه بغداد بستد به زور * چشانيد بدخواه را تلخ و شور برانگيخت « 3 » بىمر و اندازه دار * به نزد حرم مرد ناهوشيار در آن روز قائم گرفتار شد * به دو روز روشن شب تار شد به عانه فرستاد او را به كام * به نزديك . . . . . . . . . . . . . . . همام به بغداد بر تخت بنشست شاد * ز بيداد بر مردمان در گشاد بسى خلق را زنده بر دار كرد * فروماند گردون از آن كاركرد بماند آنچنان كشته بر دارشان * ز بيداد او بس بود اين نشان بيفتاد قائم از آن بدسگال * زبون گشت آن شير پيش شگال بر از چارصد بود پنجاه بيش * كه قائم بيفتاد از جاى خويش يكى سال كس نام قائم نبرد * بساسيرى آن راه بد مىسپرد كه در خطبه آن سرور خويشكام * ز مستنصر مصر مىبرد نام چو سال اندرآمد به پنجاه و يك * دگرگونه شد كار نيلى « 4 » فلك
--> ( 1 ) بغداد آهنگ ( 2 ) نگاه ( 3 ) برآميخت ( 4 ) بعلى