حكيم زجاجى

1250

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو قائم به نزد مهارش « 1 » بماند * غلامى بد او را بر خويش خواند به نام آن سرافراز بود آىتكين « 2 » * سليمانىاش خواندى شاه دين فرستاد نزديك سلطان ورا * ز خانه به ره كرد پنهان ورا بيامد به نزديك سلطان به درد * سخن‌هاى قائم برش ياد كرد به دو گفت سلطان كه برگرد زود * برو نزد قائم به كردار دود بگويش كه من آمدم كامكار * تو ز اين بيش انديشه در دل مدار نمانم تو را بيش از اين در بلا * دبيرى بد او را صغى بو العلا بفرمود تا نامه پاسخ نبشت * سخن‌هاى زيبا و فرخ نبشت ز قرآن ميان آيتى برگزيد * در آن نامه بنبشت . . . . . . . . . . . . . بخواندند نزد شه كشورش * بكردند تعبير آيت برش چو بشنيد سلطان پسند آمدش * حديث علا سودمند آمدش ورا داد يك استر راهوار * همان خاص تشريف ، گوهرنگار بشد آيتكين پيش قائم دلير * به دو مژده‌ها داد و از شاه شير روان كرد سلطان شبى در چو باد * به بغداد شد شاه فرخ‌نژاد بساسيرى از شاه شد درگزند * سوى كروه شد چشم « 3 » از اشك تنگ به پى درفرستاد سلطان سپاه * به پيش اندرون سرور كينه‌خواه انوشين روان شاه خوارزم بود * / كه آن روز جوياى آن رزم « 4 » بود / / دوم ساتكين « 5 » بود سرهنگ شاه / * برفتند اين هردو با آن سپاه بيامد بساسيرى تيزچنگ * برآويخت با خيل سلطان به جنگ چو بخت ورا بود سر در نشيب * دلش گشت پردرد و جان پرنهيب در آن دم كه شد رزم كردن درشت * ورا بندهء نامبرده بكشت

--> ( 1 ) همه را كشته خليفه را به مهارش عجلى سپرد . حبيب السير ، ج 2 ، ص 311 . ( 2 ) براى نگين ؛ آيتكين ، در سال 464 سلطان آلب‌ارسلان آيتكين سليمانى را به سمت شخنه بغداد برگماشت . تاريخ دولت آل سلجوق ، ص 52 . ( 3 ) چشمها ( 4 ) جاى اين مصراع در مصراع اول بيت بعد بوده است . ( 5 ) سوتكين ؛ رؤساى سپاه عبارت بودند از ساتكين ، انوشيروان ، خمارتكين طغرايى - اروم . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، ص 21 .